چرا اعتقادما به آخرت منافقانه است؟

 

چرا اعتقاد ما به‌آخرت، منافقانه است؟!
       در تمامي هفت آية 80 تا 86 سورة‌ توبه از صفحة 200، باز سخن دربارة معرّفي منافقان به‌وسيلةكردار،گفتار و پندار آنهاست. از ميان اين‌آيات، قصد ما پرداختن به دوآية 81 و 82 است.
       اين‌دوآيه مي‌فرمايند: «فَرِحَ المُخَلَّفونَ بِمَقعَدِهِم خِلافَ رَسولِ الله، وَكَرِهوا أن يُجاهِدوا بِأموالِهِم وَ أنفُسِهِم في سَبيلِ الله، وَ قالوا: لاتَنفِروا فِي الحَرّ، قُل: نارُ جَهَنَّم أشَدُّ حَرّاً، لَوكانوا يَفقَهون»؛ منافقانِ «متخلّف، از مخالفت با رسول خدا(ص) خوشحال شدند وكراهت داشتندكه با اموال و جان‌هاي خود، در راه خدا جِهادكنند و به مؤمنان‌گفتند: شما نيز در اين گرما حركت نكنيد و به‌سوي ميدان جنگ نرويد. بگو: آتش جهنّم از اين‌گرم‌تر است اگر بفهمند»؛
       «فَليَضحَكوا قَليلا، وَ ليَبكوا كَثيرا، جَزاءً بِما كانوا يَكسِبون»؛ آنان بايد بدانندكه دوران خوشحالي و خندةشان به همين زودي سپري مي‌شود و دوران پايان‌ناپذيري فرا مي‌رسدكه «به‌مجازات اعمالي‌كه انجام مي‌دادند، بايدكم بخندند و بسيار بگريند».
       اين‌علامتِ منافقان‌كه قرآن‌كريم نشان مي‌دهد، براي‌آن‌است‌كه ما متوجّه باشيم و بدانيم‌كه مسألة بي‌ايماني به‌آخرت ريشة ديگر علائم مشخّصة منافقان است؛ إنَّ الَّذينَ يَضِلّونَ عَن سَبيلِ الله لَهُم عَذابٌ شَديد بِما نَسوا يَومَ الحِساب؛گمراهان و مبتلايان به عذاب خدا، ريشة گمراهي‌شان، نسيان روز حساب و باور نداشتن روز جزاست.
       وكسي تعجّب نكند و نگويدكه: مگر ما ناسيِ روز حسابيم؟! عرض مي‌شود: ايمان به روز حساب و باوركردن روز جزا، معيار مشخّصي دارد وآن، عمل است. يعني، هركس خود را در مقام عمل بيازمايدكه: چگونه‌ام؟! بي‌تقوا و بي‌پروا هستم يا واقعاً مقيّد به رعايت حدود دين خدا مي‌باشم؟ اگر ديدم بي‌تقوا هستم، بفهمم‌كه يا اصلاً ايمان به‌آخرت ندارم يا بسيار ضعيفُ‌الايمانم. زيرا آدمي‌كه اعتقاد به جهنّم پيدا كرده، نمي‌تواندكاري را كه جهنّم‌آفرين است، انجام بدهد!
       غزالي شايد هشت‌صد سال پيش بوده‌است. او درآن‌زمان مي‌گويد: اگرگذشتگان ما از صلحا بيايند و ما را ببينند، مي‌گويند: حتماً اين‌مردم، اعتقاد به قيامت و روز حساب ندارند. زيرا آثار ايمان به روز حساب را در زندگي ما نمي‌بينند!
       اين‌حرف، مربوط به هشت‌صد سال پيش است. حال، امروز اگر ما را ببينند، چه مي‌گويند؟!
       امام صادق(ع) نيز، همين‌معيار را به دستمان داده و فرموده‌است: مَن خافَ شَيئاً هَرَبَ مِنه وَ مَن رَجا شَيئاً طَلَبَه؛ هركه از چيزي بترسد، ازآن مي‌گريزد و هر چه را كه دوست دارد، دنبالش مي‌رود.
       اين، عِلاوه بر دستور شرعي، يك مطلب طبيعي و عقلي هم هست. ما كه هم عاقل هستيم و هم متشرّع و به‌قول خودمان: از جهنّم مي‌ترسيم و مي‌دانيم‌كه‌گناهان، جهنّم‌سازند، پس چرا و با چه جرأت، در ميان‌گناه و عصيان غوطه مي‌خوريم؟! ما كه باوركرده‌ايم مثلاً: نگاه من جهنّم‌ساز است؛گفتار من، خوراك من وكسب وكار من جهنّم‌سازند، پس چگونه است‌كه چنين‌آسوده‌خاطر در يك جوّ جهنّم‌آفرين زندگي مي‌كنيم و هيچ نمي‌ترسيم؟! ما كه به‌زعم خود، طالب و دوستدار بهشتيم و مي‌دانيم‌كه راه رسيدن به بهشت، اطاعت امر خدا و بندگي بااخلاص است وكوشش در احياي دين خدا، پس چرا بي‌اعتناي به‌آن هستيم؟آري؛ عمل مظهر ايمان است و ضعف و قوّت عمل‌كاشف از ضعف و قوّت ايمان.
       حال، ما وظيفه داريم تا نمرده‌ايم، در تحصيل و تقويت اعتقاد به‌آخرت بكوشيم و جدّاً ايمان به روز حساب را در عمق جان خود بنشانيم تا حالت خوف و ترس از جهنّم، ما را در مرحلة عمل، وادار به ترك محرّمات و اِتيان واجبات‌كه حدّاقلّ بندگي است، بنمايد. و تنهاراه تقويت ايمان به روز جزا نيز، منحصراً دلبستگي و دلدادگي به‌كلام خدا و قرآن عظيم است‌كه به‌طور قاطع، عالم‌آخرت را در نظر انسان مجسّم مي‌سازد و نعمت‌ها و عذاب‌ها را مشهودآدم مي‌گرداند.
       به ما گفته‌اند: قرآن بخوانيد و ثواب ببريد. اين، اعتقاد ماست. امّا بايد ديد: ثواب چيست؟گيرِ ما همين‌جاست. ثواب نخود وكشمش نيست‌كه در جيب‌آدم بريزند؛ باغ مُصَفّا و قصر مجلّلي نيست‌كه درِآن‌را بازكنند و بگويند: بفرماييد، استراحت‌كنيد! بلكه ثواب، عبارت است از تحوّل روحيكه موهبتي معنوي است. ثواب، يعني انقلاب، جنبش و اهتزاز، دگرگوني و صيرورت، از چيزي به چيز ديگر تبديل شدن. مي‌گويند: صارَ التُّرابُ وَردا؛ خاك،گُل شد. اوّل خاك بود، حالا دگرگون شد، لطيف و خوشبو شد. اين، صيرورت است و انقلاب. قرآن مي‌خواهد دربارة ما، چنين‌تأثيري بكند؛ جان و روح ما را دگرگون سازد و زلزله در اركان وجود ما بيفكند. مي‌فرمايد: وَ تَرَي الأرضَ هامِدَه فَإذا أنزَلنا عَلَيهَا الماء اِهتَزَّت وَ رَبَت وَ أنبَتَت مِن‌كُلِّ زَوجٍ بَهيج؛ زمين را مي‌بيني در زمستان، مرده و خاموش است، باران بهاري‌كه برآن باريد، تكان خورده و به جنبش در مي‌آيد، اهتزاز درآن پيدا مي‌شود و بالا مي‌آيد وگل‌ها و لاله‌هاي شاداب از خود مي‌روياند.

تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

ارسال برداشت برای این نوشته بسته شده است.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.