«پس تعريف تقوا چي شد؟ متّقي كيست؟

«پس تعريف تقوا چي شد؟ متّقي كيست؟ من پنج آيه‌ي اوّل سوره‌ي بقره، خيلي برام جالبه. يه جورايي يه مقدّمه‌ي كامل و واضح از اسلام مي‌ماند ... ، جمله‌ي "و الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ " كه منظور ولايت علي است و اشاره دارد به آيه‌ي بلّغ ما انزل اليك كه در روز غدير نازل شد، مي‌بينيم كه ...  بقيّه‌اش رو خودت فكر كن ببين متّقي بودن خيلي پيچيده است يا نه؟»

    در بحث‌هاي‌گذشته آمدکه: براي پي بردن به مقصود قرآن در هر موضوعي، بايد تمام آيات (وگاهي روايات) مربوط به‌آن موضوع را درکنار هم‌گذاشت تا به مقصود قرآن پي برده شود. در بحث تشخيص تقوا و متّقي نيز، مطلب به همين کيفيّت است. اين پنج آيه که نفرموده: تنها ملاک‌هاي متّقين اين است. بلکه در اين چند آيه، چند ملاک را فرموده و در آيات يا روايات ديگر، بقيّه را. مثلاً در همين بحث، دو آيه‌ي 133 و 134 سوره‌ي آل عمران مي‌فرمايد: ... المتقين* الّذين ينفقون في السراء و الضرّاء و الکاظمين الغيظ و العافين عن الناس.
       يا دوآيه‌ي 31 و 32 سوره‌ي نحل: ...المتقين* الذين تتوفاهم الملائکه طيبين.
       يا دوآيه‌ي 48 و 49 سوره‌ي انبياء: ...المتقين* الذين يخشون ربهم بالغيب و هم من الساعه مشفقون.
       يا آيات 15 تا 19 سوره‌ي ذاريات: ان المتقين...آخذين ما آتاهم ربهم انهم کانوا قبل ذلک محسنين* کانوا قليلا من الليل ما يهجعون* و بالاسحار هم يستغفرون* و في اموالهم حق للسائل و المحروم.
       يا دوآيه‌ي 17 و 18 سوره‌ي طور: ان المتقين...فاکهين ما آتاهم ربهم.
     بعضي از آيات، يک مطلب است با دو تعبير و يا با دو نگاه. کما اين‌که در بعضي از همين آيات ذکرشده، اين مطلب مشهود است.
       در بعضي از موارد، تعيين مصداق کرده‌اند. چون روشن است که آيه‌ي اَلَّذينَ يُؤمِنُونَ بِمَا اُنزِلَ إلَيك، مفهومي وسيع دارد و هم خيلي از مُنزَلات را شامل مي‌شود و هم خيلي از مؤمنان به آنها را. امّا يکي از مهم‌ترين مصاديق آن، ولايت امام اميرالمؤمنين، علي(ع) است.
       و امّا       اعتراف به معصيت در لسان معصومين(ع)، منافات با عصمت ندارد؟!
       از پنج آية آغازين جزء بيست‌ودوم از صفحة 422 ، ميانة آية سوم اين‌صفحه مي‌فرمايد: «إنَّما يُريدُ الله لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أهلَ البَيت وَ يُطَهِّرَكُم تَطهيرا»؛ «همانا ارادة مستمِرّ خدا بر اين‌است‌كه هرگونه پليدي را از شما خاندان نبوّت دور سازد و شما را از تمام‌آلودگي‌ها، پاك نگه‌دارد».
       در حقيقت، اين‌آية شريفه، يكي از بي‌شمار ادلّة ما شيعة اماميّه است بر اين‌اعتقاد قطعي‌كه ائمّة اطهار(ع) داراي مقام عصمت مي‌باشند و ساحت اقدسشان، به‌تطهير خدا، مطهّر از هرگونه رِجس و پليدي است.
       ولي از سوي ديگر مي‌بينيم‌آن‌وجودات مقدّسه(ع) در دعاها و مناجات‌هاي منقوله از ناحية اقدسشان در پيشگاه خدا اعتراف به‌گناه و معصيت مي‌نمايند و همچون ديگر بندگان‌گنهكار عاصي، دست به توبه و استغفار زده، با اشك وآه و ناله‌هاي جانسوز، از خداوند غفّار استدعاي عفو وآمرزش مي‌كنند. لذا ممكن است اين‌سؤال به بعض اذهان برسدكه:
       اين دو مطلب، با يكديگر چگونه امكان دارد سازگار باشند: معصوم بودن وآن‌گاه، اعتراف به معصيت نمودن؟!
       در حلّ اين‌اشكال، از سوي بزرگان از علما، توجيهاتي نقل شده‌است، ولي‌آن‌چه در اين‌جا مناسب به نظر مي‌رسد ذكر شود، توجيهي است‌كه صاحب‌كتاب‌كَشفُ‌الغُمَّه، عليّ‌بنِ‌عيسي اِربِلي(ره) آورده‌است:
       حاصل مضمون سخن در بيان‌آن‌عالم جليل‌القدر اين‌است‌كه مي‌گويد: من در مضامين ادعية مأثور از ائمّة معصومين مي‌انديشيدم و تناسب يك قسمت ازآنها را كه متضمّن اعتراف به‌گناه است، با مقام عصمت، درك نمي‌كردم.
       وقتي اين‌مطلب را با عالم بزرگوار، رضي‌الدّين‌بنِ‌طاووس(ره) به ميان‌گذاشتم، فرمود: اين‌سنخ بيانات، در مقام تعليم ديگران، ازآن‌بزرگواران صادر شده‌است.
       ولي من، بعد ازآن به فكر رفتم‌كه اين‌مناجات‌ها، غالباً در دل شب‌هاي خلوت، دور از مجتمع مردم، به ميان‌آمده و طبعاً زمينه‌اي براي تعليم ديگران، متصوَّر نبوده‌است.
       آن‌گاه، از باب اِقناع خود مي‌گفتم: ممكن است از باب تواضع و فروتني بنده در حضور خدا باشدكه از معصومين نيز، اين‌روش، مطلوب است.
       ولي باز، اين‌مطلب، براي خودم قانع‌كننده نبود. تا اين‌كه سيّدبن‌طاووس(ره) از دنيا رحلت فرمود و سال‌ها گذشت و من، همچنان در اين‌باره مي‌انديشيدم.كه ناگهان، نسيم عنايت وزيد و الطاف خداوندي شامل حال‌آمد و قلبم به نور هدايت خدا روشن‌گرديد و رمز مطلب، برايم واضح شد. و تقريرآن، بدين‌شرح است‌كه:
       انبيا و ائمّة هدي(ع)، ازآن‌نظركه در مرتبة اعلاي از معرفت و قرب حضرت الله، جَلَّ وَ عَلا، قرارگرفته‌اند، طبعاً پيوسته در حال حضور و مراقبه و مَشغولُ‌القَلب به خدا هستند و جز خدا به چيزي نمي‌انديشند و غير از ذكر خدا و عرض نياز به خدا، همّي ندارند! آن‌كس‌كه مي‌گويد: اُعبُدِ الله‌كَأنَّكَ تَراه، فَإن لَم تَكُن تَراه، فَإنَّهُ يَراك؛ خدا را آن‌گونه عبادت كن‌كه‌گويي او را مي‌بيني، چه اگر تو او را نمي‌بيني، او تو را مي‌بيند (اين روايت، هم از رسول خدا(ص) نقل شده و هم از امام صادق(ع) با اندکي تفاوت در لفظ)،آري؛ چنين‌كس، حال و مقام خود را نشان مي‌دهدكه هميشه، حاضر و خاضع در محضر خالق است وآني، خود را فارغ از وي نمي‌بيند. و لذا اين هميشه حاضرانِ در محضرِ حق، همين‌كه گه‌گاه، از باب ضرورت زندگي عادي بشري، ناچار مي‌شود ازآن مقام اَشمَخ و اعلاي حضور مستقيم، خود را تنزّل داده و در عالم طبع انساني، اشتغال به غذا و خواب و ديگر مباحات و امور عادي زندگي پيدا كنند،آري؛ همين تنزّل از مقام اعلاي قرب، و اشتغال به امور بشري را، انحطاط روح دانسته و موجب تَكَدُّر قلب به حساب مي‌آورند وآن‌را گناهي بس بزرگ از جانب خود مي‌شمارند و از اين‌رو، به توبه و استغفار مي‌پردازند؛ در دل شب، سر به خاك تَذَلُّل مي‌نهند، اشك مي‌ريزند و مانند مارگزيده، به خود مي‌پيچند و از خدا، طلب آمرزش و مغفرت مي‌نمايند.
       از باب مَثَل، در رفتار مردم دنيا بينديشيد: آن‌دسته از افراد مقرّب درگاه سلطاني از سلاطين جهان‌كه بيش از ديگران به جلال و عظَمت سلطنت پي برده‌اند، چگونه مراقب‌آداب حضور مي‌باشندكه حتّي به خود اجازة نشستن وگفتن يا غذا خوردن و خوابيدن در محضر سلطان نمي‌دهند! و اگر اَحياناً به‌حكم ضرورت، يكي از اين‌حالات، در محضر وي پيش آيد، در مقام اِعتِذار و پوزش‌طلبي بر مي‌آيند و مكرّراً از اين‌عمل‌گستاخانة خويش اظهار خِجلت و شرمساري مي‌نمايند.
       حال، چه‌گمان مي‌بريد دربارة انبيا و امامان(ع)،آن‌مقرّبان درگاه حق و عارفان مقام اَمنَعِ اقدس حضرت ربُّ‌العالَمين كه بيش از همه‌كس درك جلال و جمال‌كرده‌اند؟ و لذا سزاوار است‌كه‌آن‌بزرگان‌كوچك‌ترين‌انصراف از مقام حضور را، هرچند به‌حكم ضرورت زندگي بشري باشد،گناهي عظيم از سوي خود به حساب‌آورند و به استغفار بپردازند!
       آري؛ حَسَناتُ الأبرار، سَيِّئاتُ المُقَرَّبين؛ اعمالي‌كه صدورآن از ابرار و بندگان نيكوكار خدا، جزء حسنات و اعمال نيك به شمار مي‌آيد، صدور همان‌اعمال از مقرّبان درگاه حق، سيّئه وگناه و عصيان محسوب مي‌گردد. و شايد اشاره به همين‌معنا باشدآن‌چه از رسول خدا(ص) نقل شده‌است: إنَّهُ لَيُرانُ عَلي قَلبي، وَ إنّي لأستَغفِرُ بِالنَّهار سَبعينَ مَرَّه؛ تيرگي‌ها و حجاب‌هايي بر قلبم مستولي مي‌گردد، و لذا در روز، هفتاد بار استغفار مي‌كنم و از خدا طلب‌آمرزش مي‌نمايم.
       اين بود مُلَخَّص‌گفتار مرحوم اِربِلي دركتاب‌كَشفُ‌الغُمَّه. امّا از بيان مرحوم علاّمة طباطبايي(ره) نيز، توجيه ديگري در اين‌باب ممكن است استفاده شود. وآن اين‌كه: سالكان مسلك توحيد و تقرّب‌كه عَلَي‌الدَّوام در حال تكامل روحي و سير معنوي هستند، در هر مرتبه‌اي از مراتب سير و سلوك‌كه حجابي از قلبشان برداشته مي‌شود، درجة پايين و بودن در آن‌درجه را، براي خود تقصيري يا قصوري مي‌شناسند و با حال تضرّع و زاري، از خدا پوزش مي‌طلبند و استغفار مي‌نمايند. و در نتيجه رسول خدا(ص) به مُفاد حديث سابقُ‌الذّكر روزي هفتاد حجاب از حجاب‌هاي جلال و جمال الهي از قلبش برداشته مي‌شد و هفتاد درجه از درجات معرفت و قرب الهي را مي‌پيمود و در هر درجه‌اي نسبت به درجة پايين سير، استغفار مي‌نمود. و هكذا ائمّة معصومين(ع)كه در ادعيه و مناجات‌هاي خود، توبه و استغفار داشته‌اند.
       وَ الله، تَعالي، أعلَم بِمَقاصِدِ أولِيائِهِ الكِرام، عَلَيهِمُ السَّلام.

تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.