همة دانستني‌ها احتياج به تحصيل علم عادي ندارد!

همة دانستني‌ها احتياج به تحصيل علم عادي ندارد!
       تمامي هفت آية 31 تا 37 سورة يوسُف از صفحة 239، داستان يوسف(ع) را دنبال مي‌كنند.
       طبق نقل قرآن‌كريم‌كه قصّة جناب يوسف(ع) به اين‌جا منتهي شدكه: «او را به‌عنوان‌گنه‌كار، محكوم به زندان‌كردند و همراه جناب يوسف(ع)، دو نفر از وابستگان به دستگاه حكومت مصركه محكوم به زندان بودند، وارد زندان شدند»، پس ازگذشت مدّتي، «آن‌دو، در زندان خواب ديدند و از جناب يوسف(ع) تعبير خواب خود را خواستند».
       آن‌حضرت(ع) به‌منظور جلب اعتمادآنان براي ارشاد و هدايت به توحيد، ابتدا «از خصوصيّات جيرة غذايي‌آنها، قبل از اين‌كه حاضر شود، خبر داد و سپس به‌آنها فرمود: «ذلِكُما مِمّا عَلَّمَني رَبّي»؛ «اين‌علم به امور نهان، ازآنِ خود من نيست و از راه عادي به‌دست نيامده، بلكه اين، علمي است‌كه خداي من، تعليمم‌كرده‌است».
       و اين‌تعليم نيز، مشروط به شرط تقواست؛ وَ اتَّقُوا الله، وَ يُعَلِّمُكُمُ الله.
       اگركسي داراي تقوا شد، از فضاي قلبش روزنه‌اي به عالم بالا باز مي‌شود و ازآن‌روزنه به‌سوي اسرار و حقايق پنهان جهان راه مي‌يابد. منتها تقوا داراي مراتب است و مرتبة اعلاي‌آن، مقام عصمت است‌كه لازمة مقام نبوّت و امامت است. بسياري از دانستني‌ها احتياج به اكتساب و تحصيل علم عادي ندارد، بلكه بر اثر تقوا و لطافت روح در انسان پيدا مي‌شود.
       يوسف، به‌آن‌دو زنداني فهماند: اين‌كمال علمي من، معلول تقواي من است؛ «إنّي تَرَكتُ مِلَّهَ قَومٍ لايُؤمِنونَ بِاللهِ وَ هُم بِالآخِرَهِ هُم‌كافِرون وَ اتَّبَعتُ مِلَّهَ‌آبائي»؛ «من رها كردم طريقة قومي را كه ايمان به خدا وآخرت ندارند و پيروي نمودم از موحّدان و خداپرستان».آري؛آن‌چه سبب اين‌تعليم الهي شده، ترك شرك و پذيرش توحيد است.كسي، بي‌جهت،آرزو نكندكه به معارف الهيّه برسد.آن‌دانستني‌هاي واقعي‌كه جوهر جان‌آدمي را رشد مي‌دهد، مُسَبَّب از تقواست.
       البتّه، دانشمندان و مغزهاي متفكّر در عالَم، فراوانندكه تقوا هم ندارند. امّا اين،آن‌علمي نيست‌كه منظور قرآن و پيامبران(ع) است و جوهر جان و قلب انسان را رشد مي‌دهد و روشن مي‌كند و موجب تقرّب به‌كمال مطلق مي‌شود.آن علم، تنها، از راه تقوا حاصل مي‌شود و بايد شرك را با تمام ابعادش ترك‌كند و توحيد را به‌معناي واقعي‌اش بپذيرد. چون شرك، مراتب و اقسامي دارد. توحيد نيز، داراي مراتب و اقسام است.
       حضرت يوسف(ع) فرمود: «إنّي تَرَكتُ مِلَّهَ قَومٍ لايُؤمِنونَ بِاللهِ وَ هُم بِالآخِرَهِ هُم‌كافِرون، وَ اتَّبَعتُ مِلَّهَ‌آبائي»؛ «من طريقة قوم‌كافِر را رها كردم و پيروي از طريقة قوم موحّد پيروي نمودم».
       يك نمونه از مظاهر توحيدش را دركاخ غرق در شهوت همسر عزيز نشان داد وكلمة: مَعاذَ الله را به‌تمام معناي واقعي‌اش‌گفت. نه اين‌كه تنها، الفاظش را به زبان جاري‌كرد، بلكه حقيقت اِستِعاذه را در جانش نشاند و سپس، بر زبانش جاري‌كرد.آن‌چنان تارِك شرك بودكه هيچ حول و قوّه‌اي را براي خود قائل نبود و از صميم دل مي‌گفت: إنَّهُ رَبّي، أحسَنَ مَثواي. و با تمام وجود، اقرار و اعتراف به ربوبيّت پروردگارش داشت و مي‌گفت: «إنّي تَرَكتُ مِلَّهَ قَومٍ لايُؤمِنونَ بِاللهِ وَ هُم بِالآخِرَهِ هُم‌كافِرون»؛ «من به‌كلّي ريشة شرك را زده‌ام و از مردمي‌كه ايمان به خدا و روز جزا ندارند، بريده‌ام».

تاریخ انتشار : ۱۰ آذر ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.