فريب ناز و نعمت‌كافران را نخوريم!

فريب ناز و نعمت‌كافران را نخوريم!
       سورة مؤمن يا غافر، نخستين‌سوره از حَواميم است. حواميم، هفت سوره از قرآنندكه با «حم» شروع مي‌شوندكه در بعضي از روايات، اين‌دو حرف به نام‌هايي از خدا، مانند حميد، حليم و حنّان، و مَلك، مالك و مجيد تفسير شده‌اند. اين احتمال نيز وجود داردكه «ح»، اشاره به حاكميّت و «م»، اشاره به مالكيّت خداوند بوده‌باشد.
       هفت سورة حواميم پشت سر هم قرارگرفته و همه، از سوره‌هاي مكّي اند. لذا طبيعت اين‌سوره نيز مانند ساير سوره‌هاي مكّي، بحث از اصول دين است. چرا كه نياز مسلمانان درآن‌دوره، بيش از همه، تقويت پايه‌هاي عقيدتي بود.
       نام‌گذاري اين‌سوره به مؤمن، به‌خاطر بيان مجاهدت‌هاي مرد باايماني، به‌نام مؤمن‌آل فرعون، در بيش از بيست‌آيه از اين‌سوره، يعني حدود يك‌چهارم‌آن‌است‌كه در زمرة شخصيّت‌هاي فرعوني بود، ولي در باطن به موسي ايمان‌آورد و در لحظاتي‌كه موسي در خطر مرگ قرارگرفت، او با روش بسيار زيركانه‌اي به ياري او شتافت و او را از مرگ نجات داد.
       و نيز، نام‌گذاري اين‌سوره به غافركه به‌معناي‌آمرزنده است، به‌خاطرآغاز سومين‌آية آن‌است.
       و امّا از ميان هفت‌آية آغازين اين‌سوره‌كه در صفحة 467 آمده، خداوند بعد از ذكر عظَمت مقام قرآن و پنج صفت از خويش، در چهارمين‌آية اين‌سوره، سخن ازگروهي به‌ميان مي‌آوردكه در برابر اين‌آيات الهي، به مجادله بر مي‌خيزند.
       آية 4 مي‌فرمايد: «مايُجادِلُ في‌آياتِ الله إلاَّ الَّذينَ‌كَفَروا»؛ «جزكافران درآيات الهي جدال نمي‌كنند».
       «فَلايَغرُركَ تَقَلُّبُهُم فِي البِلاد»؛ «پس قدرت‌نمايي‌آنان در نقاط مختلف جهان نفريبدت».
       ممكن است اين‌شبهه در ذهن‌ها پيدا شودكه: اگر خدا،كفّار را دشمن مي‌دارد و طرد و لعنشان‌كرده‌است، پس، چرا اين‌همه‌نعمت در دنيا به‌آنان داده وآنها را اين‌چنين مُتَنَعّم نموده‌است؟
       اين‌شبهه نيز نشأت‌گرفته از اين‌بيماري مُزمن است‌كه اكثر ما مردم، براي دنيا و تَمَتُّعات‌آن، ارزش حقيقي و اَصالت قائليم؛ دنيا را واقعاً نعمت دانسته و معيار خوشبختي و سعادت تشخيص داده‌ايم تا آن‌جا كه معيار مقرّبيّت در نزد خدا را نيز همين‌تمتّعات دنيوي مي‌دانيم! درحالي‌كه از نظر قرآن، اينها نعمت نيست، بلكه نقمت نعمت‌نما و عذاب لَذّت‌نماست. ‌در واقع، همانند غذاي مسمومي است‌كه‌آدم ناآگاه، از خوردن‌آن لذّت مي‌بَرد، امّا پس از ساعتي به دامن مرگ مي‌افتد. يا همانند محصّل عيّاشي است‌كه چند سال، از هرزگي لذّت مي‌برد و سپس تا آخر عمر، از ذلّت و خواري در اجتماع عذاب مي‌كشد؛ قُل تَمَتَّع بكُفركَ قَليلا، إنَّكَ من أصحاب النّار؛ دوران بهره‌گيري‌كفّار از دنيا بسيار اندك است و دوران عذابشان بي‌پايان!! فَليَضحَكوا قَليلاً وَ ليَبكوا كَثيرا؛ خندة كمي دارند و به‌دنبال‌آن،گريه‌هاي بسيار.
       در سورة آل عمران مي‌خوانيم: وَ لايَحسَبَنَّ الَّذينَ‌كَفَروا أنَّما نُملي لَهُم خَيرٌ لأنفُسهم؛كافران‌گمان نكنند اين‌مهلتي‌كه به‌آنان داده‌ايم، به خير و منفعت‌آنها مي‌باشد؛ إنَّما نُملي لَهُم ليَزدادوا إثماً وَ لَهُم عَذابٌ مُهين؛ به‌آنها مهلت داده‌ايم‌ با سوء اختيار خود تا جايي‌كه مي‌خواهند و مي‌توانند، بتازند و برگناهانشان بيفزايند و سپس به عذاب خواركننده‌اي مبتلاگردند.
       در سورة زُخرُف نيز مي‌خوانيم (اينو با دقّت بخون و خيلي درش تأمّل كن؛ خيلي جالبه؛ انگار تا حالا به گوشمون نخورده): وَ لَولا أن يَكونَ النّاسُ أمَّهً واحدَه لَجَعَلنا لمَن يَكفُرُ بالرَّحمن لبُيوتهم سُقُفاً منَ الفضَّه؛ اگر اين‌چنين نبودكه بهره‌مندشدن‌كفّار از انواع مواهب مادّي، موجب تمايل همة مردم به‌كفر مي‌شود و امّت واحد گمراهي مي‌گردند، ما براي‌كافران، خانه‌هايي با سقف‌هايي از نقره قرار مي‌داديم. و سراپاي زندگي‌شان را غرق در زر و زيور و انواع تجمّلات و زينت‌آلات مي‌ساختيم.
       يعني، اين‌سرمايه‌هاي مادّي و اين‌تجمّلات پرزرق و برق دنيا،آن‌چنان، در نزد خدا بي‌ارزش است‌كه مي‌بايست تنها، در دست افراد بي‌ارزشي، همچون‌كافران و منكران حق باشد و مؤمنان خداجو، شأنشان اَجَلّ و اكرم از اين‌است‌كه خدايشان‌آنها را با اين‌بازيچه‌ها سرگرمشان سازد. امّا اگر اين‌كار را مي‌كرديم و زندگي‌كفّار را غرق در طلا و نقره و زر و زيور مي‌نموديم، مردمِ‌كم‌ظرفيّتِ سست‌ايمانِ دنياطلب، به‌سوي‌كفر متمايل مي‌شدند. و از اين‌روست‌كه به برخي از مؤمنان نيز اندكي از تجمّلات دنيا مي‌دهيم تا فريب شيطان را نخورند و در پرتگاه‌كفرگرايي قرار نگيرند؛ وَ إن‌كُلُّ ذلكَ لَمّا مَتاعُ الحَياه الدُّنيا؛كه اينها، همه، متاع پست و فاني زندگي زودگذر دنياست؛ وَ الآخرَهُ عندَ رَبِّكَ للمُتَّقين.
       از رسول‌اكرم(ص) منقول است‌كه فرمود: إنَّ من أمَّتي مَن لَو أتي أحَدَكُم يَسألُهُ ديناراً لَم‌يُعطه إيّاه وَ َلو سَألَهُ درهَماً لَم‌يُعطه إيّاه، وَ لَو سَألَ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالي اَلجَنَّهَ أعطاهُ إيّاها وَ لَو سَألَهُ الدُّنيا لَم‌يُعطه إيّاها وَ مامَنَعَهُ إيّاها لهَوانه عَلَيه؛ از امّت من‌كساني هستندكه به‌قدري نزد شما بي‌ارزشند و غيرقابل‌اعتنا كه اگر از شما يك دينار بخواهند، به‌آنها نمي‌دهيد و اگر يك درهم نيزكه‌كمتر از يك دينار است، بخواهند، به‌آنها نمي‌دهيد. امّا همين‌آدم اگر از خدا بهشت ابدي را بخواهد، به او مي‌دهد. و باز همين‌آدم، اگر از خدا دنيا را بخواهد، خدا به او نمي‌دهد؛ بهشت ابدي را مي‌دهد، امّا دنيا را نمي‌دهد. نه اين‌كه چون خوارش مي‌شمارد، دنيا را به او نمي‌دهد. بلكه چون بسيار عزيز و محترمش مي‌داند، دنيا را به او نمي‌دهد.
       البتّه، اين‌سخنان، براي بسياري از ما، قابل هضم نيست.
       و نيز ناگفته پيداست‌كه منظور از اين‌سخنان، دعوت به تنبلي و بي‌كاري و بي‌عاري نيست. از نظر اسلام و قرآن هيچ مؤمني حق ندارد بي‌كار بنشيند و به‌بهانة آخرت‌گرايي،گوشه‌اي بگيرد و دم از زهد و وَرَع و دينداري دروغين بزند. از مولاي خودمان، امام اميرالمؤمنين نه‌كسي را متّقي‌تر وآخرت‌گراتر سراغ داريم و نه درعين‌حال، از او فعّال‌تر و پركارتر! با دست خودش، باغ‌ها و قنات‌ها احداث مي‌كرد، ولي با آن‌همه محصول و درآمد ازكار، در زندگي‌اش فقير بود. يعني، فرشي جزگليم و حصير، و لباسي جز جُبّة وصله‌دار، و خوراكي جز نان جُوين، و خانه‌اي جز يك حجرة گلين نداشت.

تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.