غروب خورشید

    غروب خورشید

 

سال یازدهم هجرت روح مقدس رسول اعظم(ص) در نیمروز دوشنبه 28 ماه صفر آن گاه که در آغوش علی(ع) بود به آشیان خلد پرواز نمود. حضرت علی(ع) جسد مطهر نبي اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم را غسل داد و کفن کرد و نخستین کسی بود که بر حضرت محمد (ص) نماز خواند. حضرت محمد «ص» در همان حجره ای که درگذشته بود به خاک سپرده شد.

آخرين واژه‌ها (وصاياي پيامبر اكرم به حضرت علي عليهما السلام)


1. الصبر علي الدنيا؛ به علي عليه السلام امر فرمود تا در سختي دنيا صبور باشد. دنيا حامل مشكلات و مصائبي براي امام مؤمنان عليه السلام بود و مقدرات سخت و شكننده و حوادث سهمگيني براي وي آماده كرده بود.

2. و بحفظ فاطمه؛ يعني پيامبر صلي الله عليه و آله علي عليه السلام را به حفظ و نگهداري فاطمه سلام الله عليها امر كرد و گويا با چشمانِ غيب‌بينِ خود ملاحظه مي‌كرد كه چه فاجعه‌اي روي خواهد داد و مشاهده مي‌كرد بيت فاطمه را هتك مي‌كنند و انواع اذيت‌ها، آزارها و ضرب و شتم‌ها را در مورد او اعمال مي‌نمايند؛ از اين رو او را به حفاظت فاطمه عليها السلام توصيه كرد.

3. و بجمع القرآن؛ ديگر اينكه قرآن را جمع كند تا چيزي از آن از دست نرود و ضايع نگردد. چه بسا كساني بودند كه دوست داشتند قرآن، متفرّق باشد تا شايد قسمت يا قسمت‌هايي از آن باقي نماند و يا از بين برود و در نتيجه به مراد و مقصود خود نائل گردند. به راستي كساني‌ كه بهترين يادگار پيامبر را ـ كه خود شنيده بودند رسول خـدا او را پارة تـن خود مي‌ناميـد ـ از بين بردند چه باكي داشتندكه قرآن يا دست كم قسمتي از آن را از بين ببرند.

4. و بقضاء دينه؛ پيامبر به علي عليهما السلام وصيت فرمود كه ديون وي را ادا كند.


5. و بغسله؛ و نيز وصيت كردند كه امير المؤمنين وي را غسل دهد تا مبادا كسي تصور كند كه غسل، ويژه‌ي ديگران است و پيامبر اكرم بدان نياز ندارد؛ از اين رو به اين موضوع به طور خاص وصيت كردند.

6. و بحفظ الحسن و الحسين؛ از ديگر مواد وصيت آن حضرت اين بود كه علي عليه السلام از حسن و حسين كمال محافظت را بنمايد و نگذارد كه آن دو عزيز پيامبر و دو ريحانه‌ي رسول خدا صدمه‌اي ببينند و كسي به آنها ظلم و ستم كند. و چه گويم كه اميرالمؤمنين عليه السلام تا چه حد موفق شد كه از آن دو عزيز پيامبر نگهداري كند و نگذارد كه مورد ظلم و ستم قرار بگيرند.

نماز آخرين كلام پيامبر خاتم

جابر بن عبدالله مي‌گويد: كعب الاحبار از عمر پرسش‌كرد: «آخرين سخن پيامبر چه بود؟» او گفت: «از علي عليه السلام بپرس!» كعب به نزد حضرت علي عليه السلام آمد و همين پرسش را از آن حضرت نمود. علي عليه السلام فرمود:


اسندت رسول الله الي صدري فوضع رأسه علي منكبي فقال: الصلاة الصلاة
رسول خدا را به سينه خود گرفتم پس سر مباركش را بر دوش من گذاشت و فرمود: نماز، نماز.

 

منبع: «سيري گذرا در سيره‌ ي رسول الله(ص) »؛ اثر آيت الله كريمي جهرمي

 

 

وصیت حضرت محمد (ص) به على (ع) و دادن وسایلش به او

شیخ مفید در پایان گفتارى که از او نقل شده است مى‏ نویسد: پس حاضران از نزد پیامبر برخاستند و تنها عباس و على بن ابیطالب و خانواده او باقى ماندند.عباس به آن حضرت عرض کرد: اى رسول خدا اگر خلافت پس از تو در میان ما باقى است، ما را بدان مژده بده و اگر مى‏ دانى که دیگران در این کار بر ما چیره مى‏ شوند سفارشى به ما کن.

پیامبر پاسخ داد: «شما پس از من ناتوان خواهید بود.»آن گاه ساکت‏ شد.پس آنان برخاستند و گریه کردند و از ادامه حیات آن حضرت نومید شدند.چون از حضور پیغمبر خارج شدند پیامبر فرمود: برادرم على بن ابیطالب و عمویم را به نزد من بازگردانید.پس کسى را به دنبال آن دو فرستادند و چون هر دو بر بالین پیامبر حاضر شدند آن حضرت فرمود اى عمو!آیا وصیت مرا بر عهده مى‏ گیرى و به وعده‏ هاى من وفا مى‏ کنى و دین مرا ادا مى ‏نمایى؟ابن عباس گفت: اى رسول خدا!عموى تو پیرمردى است عیالوار و تو کسى هستى که در جود و بخشش با نسیم همسنگى.تو به مردم وعده ‏هایى داده ‏اى که عمویت توان برآوردن آنها را ندارد.پیامبر با شنیدن پاسخ عباس به على روى کرد و گفت:

اى برادر!آیا تو وصیت مرا مى‏ پذیرى و به وعده ‏هاى من عمل مى ‏کنى؟و دین مرا ادا مى ‏کنى؟و آیا پس از من به امور خانواده ‏ام رسیدگى مى ‏کنى.على پاسخ داد: آرى اى رسول خدا!فرمود: پس به نزدیک من آى.على علیه السّلام پیش رفت و پیامبر او را به خود چسبانید و انگشتریش را از دست‏ بیرون کرد و فرمود: این را بگیر و به دست‏ خود کن و شمشیر و زره و همه لباسهاى جنگى خود را درخواست کرد و به على داد. همچنین آن حضرت دستمالى را که در هنگام جنگ به شکم خود مى ‏بست طلبید و چون آن را برایش آوردند به امیر المؤمنین سپرد و به او فرمود: به نام خدا به خانه خود برو. چون فردا شد، کسى را اجازه ورود به خانه پیامبر نمى ‏دادند و بیمارى آن حضرت شدت یافت.

على نزدیک‏ترین کس در هنگام مرگ به پیامبر (ص) بود

ابن سعد چندین روایت نقل کرده است که پیامبر در حالى که سر بر دامن على بن ابیطالب داشت از دنیا رحلت کرد.آخرین این روایتها حدیثى است که وى به سند خود از ابو غطفان از ابن عباس نقل کرده است که گفت رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در حالى که سر خود را به سینه على تکیه داده بود جان سپرد.گفتم: از عایشه برایم نقل کرده‏ اند که گفت: رسول خدا در حالى که در میان شکم و سینه من تکیه داده بود، جان داد.ابن عباس گفت: او خیال کرده است ‏به خدا سوگند پیامبر در حالى که به سینه على علیه السّلام تکیه داده بود وفات یافت و هم على بود که با برادرم فضل او را غسل دادند و پدرم از حضور بر بالین پیامبر خوددارى کرد.حاکم در مستدرک از احمد بن حنبل از ام سلمه نقل کرده است که گفت: سوگند به او (خدا) که على نزدیک‏ترین مردم به او بود.ما صبح به حضور پیامبر رسیدیم و آن حضرت چندین بار مى‏ فرمود: آیا على آمد؟آیا على آمد؟فاطمه سلام الله علیها گفت: گویا شما او را در پى کارى فرستاده ‏اید.پس از مدتى على نیز آمد.ام سلمه گفت: من پنداشتم پیامبر با على کارى (خصوصى) دارد، لذا از اتاق بیرون آمدم و کنار در نشستم و نزدیک‏ترین کس به در بودم، پس پیامبر در آغوش على جاى گرفت و در طرف چپ او بود و با وى نجوا مى‏ کرد سپس در همان روز جان سپرد و على نزدیک‏ترین کس به او در هنگام مرگ بود.

على (ع) به کمک چهار تن دیگر پیامبر را دفن کرد

شیخ مفید گوید: امیر المؤمنین و عباس بن عبد المطلب و فضل بن عباس و اسامة بن زید در قبر آن حضرت داخل شدند تا در دفن رسول خداصلّی الله علیه وآله  کمک کنند.پس انصار از بیرون خانه فریاد زدند: اى على!خدا را به یاد تو مى ‏آوریم تا حق ما را امروز در مورد رسول خدا رعایت کنى و حق ما این است که یکى از انصار را به قبر رسول خدا داخل کنى تا ما نیز در به خاک سپارى پیامبر بهره ‏اى داشته باشیم.على علیه السّلام گفت: اوس بن خولى به قبر داخل شود چون وى به خانه داخل شد على به او گفت: در قبر فرود آى.اوس فرود آمد.و امیر المؤمنین رسول خدا صلّی الله  علیه وآله را بر دو دست اوس نهاد و اوس نیز آن حضرت را در قبر گذاشت.چون جنازه بر زمین قرار گرفت على علیه السّلام به اوس گفت: از قبر بیرون آى اوس نیز بیرون رفت و على وارد قبر شد و کفن را از چهره رسول خدا (ص) کنار زد و گونه آن حضرت را از طرف راست رو به قبله بر زمین نهاد.سپس خشت چید و بر روى آن خاک ریخت و قبر را چهارگوش بنا کرد و بر آن خشتى نهاد و آن را به اندازه یک وجب از زمین بالا آورد.ابن سعد در طبقات نقل کرده است که على (ع) بر قبر پیامبر آب نیز پاشید.

کتاب: سیره معصومان ج 3 ص 399

نویسنده: سید محسن امین

مترجم: على حجتى کرمانى

 

تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۲

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.