شايد بدانيم شايد ندانيم اما ،

شايد بدانيم شايد ندانيم اما ،

 

مقامي است بالاتر از معرفت ،
بالاتر از محبت ودلدادگي
و آن نصرت امام زمان است
اين حكايت را با گوش دل بشنويد
 
 حكايت مي كنم از محيي الدين اربلي كه گفت: روزي در خدمت پدرم بودم ، ديدم مردي نزد او نشسته و چرت ميزند ، در آن حال عمامه از سرش افتاد و جاي زخم بزرگي در سرش نمايان گشت،
 پدرم پرسيد: اين زخم چيست؟
 گفت: اين زخم را در جنگ صفين برداشتم.
 به او گفتم تو كجا و جنگ صفين كجا؟.
 
گفت: وقتي به مصر سفر ميكردم مردي از اهل «غزّه» هم با من همراه گرديد در بين راه درباره جنگ صفين به گفتگو پرداختيم
 
همسفر من گفت: اگر من در جنگ صفين بودم شمشير خود را از خون علي و ياران او سيراب ميكردم!
من هم گفتم اگر من نيز در جنگ صفين بودم شمشير خود را از خون معاويه و پيروان او سيراب مي نمودم،
 اينك من و تو از ياران على عليه السّلام و معاويه ملعون هستيم بيا با هم جنگ كنيم ،
 با هم درآويختيم و زد و خورد مفصلي نموديم به يكباره ضربتي بر سرم خورد كه بر اثر آن از هوش رفتم در آن اثنا ديدم شخصي مرا با گوشه نيزه‏اش بيدار مي كند، چون چشم گشودم، از اسب فرود آمد و دست روي زخم سرم كشيد و در لحظه بهبودى يافتم.
 
آنگاه گفت: همين جا بمان و بعد اندكي ناپديد شد و سپس در حالي كه سر بريده همسفرم را كه با من به نزاع پرداخته بود، در دست داشت با چهارپايان او برگشت و گفت: اين سر دشمن تست ،
 
تو به ياري ما برخاستي ما هم تو را ياري كرديم
 
و هرآينه خداوند ياري مي كند، هر كس كه او را ياري دهد.
 پرسيدم شما كيستيد؟
گفت: من صاحب الامر هستم.
سپس فرمود: از اين پس هر كس پرسيد: اين زخم چيست؟
 بگو: ضربتى است كه در صفين برداشته‏ام.
كلام مولايمان را با گوش جانمان شنيديم كه:
 
 أَنْتَ نَصَرْتَنَا فَنَصَرْنَاكَ وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ نَصَرَه
 
باشد كه لحظه اي از ياري او ننشينيم.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏  52  ، ص:   75
 

تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.