رزق حلال ،استجابت دعا وطهارت

    رزق حلال


           مرحوم فيض(رض) در اَلمَحَجَّهُ‌البَيضاء نقل مي‌كندكه: تاجر واسطي بود و وكيلي در بصره داشت. تاجر واسط، يك كشتي‌گندم باركرد و به بصره فرستاد. سپس، به وكيلش نامه نوشت: همان‌روزي‌كه اين‌كشتي‌گندم به بصره رسيد، به بازار عرضه كن و در معرض فروش قرار بده و تا فردا تأخير نكن!

           وقتي‌كشتي‌گندم به بصره رسيد، تجّار بصره به‌آن‌وكيل‌گفتند: اگر يك هفته صبركني، قيمت‌گندم خيلي بالا مي‌رود و چندين‌برابر استفاده خواهي‌كرد. او هم به توصية آنها عمل‌كرد و يك هفته در فروش‌گندم تأخيركرد. قيمت خيلي بالا رفت وآن را به بازار عرضه‌كرد و سود فراوان نصيبش شد. خيلي خوشحال شد و براي صاحب‌گندم نوشت‌كه: اين‌كار را كردم و خيلي استفاده‌كردي.

           ولي او ناراحت شد و براي وكيلش نوشت: تو خيال‌كردي به من خدمت‌كردي؟ خير؛ به من خيانت‌كردي؛ مال مرا احتكار كردي و مرا به‌گناه احتكار دچاركردي و دينم را فاسد نمودي. من مي‌خواستم دينم سالم بماند؛ اندك سودي هم در تجارت مشروعم برده‌باشم. تو، براي من، پول فراوان به‌دست‌آوردي، ولي دينم را لكّه‌داركردي. هم‌اكنون، تمام‌آن پول‌ها را كه‌گرفته‌اي، در ميان فقراي بصره تقسيم‌كن؛ من‌آنها را نمي‌خواهم. شايد خداوند، به بركت اين‌صدقه،گناه احتكار مرا بيامرزد و مرا به حالت اوّل برگرداند!

حضرت امام صادق(ع) فرموده‌است:

مُجادَلَهُ السُّيوف، أهوَن مِن طَلَبِ الحَلال؛

در مقابل ضربات شمشير قرارگرفتن،

آسان‌تر از به‌دست‌آوردن مال حلال است.

مَن أكَلَ الحَلال أربَعينَ يَوما،

نَوَّرَ الله قَلبَه،

وَ أجري يَنابيعَ الحِكمَه مِن قَلبِهِ عَلي لِسانِه؛

كسي‌كه چهل روز فقط، حلال بخورد،

خداوند قلبش را نوراني مي‌كند

و چشمه‌هاي جوشان حكمت را از قلبش به زبانش جاري مي‌سازد.

    كسي، به معصوم(ع)گفت:

    آقا، دعا كنيد من دعايم مستجاب شود.

    فرمود:

    أطِب طُعمَتَك، تُستَجَب دَعوَتُك؛

    تو، خوراكت را پاك‌كن،

    دعايت مستجاب مي‌شود.

    اين‌آيه در قرآن خيلي عجيب است:

    «كُلوا مِنَ الطَّيِّبات، وَ اعمَلوا صالِحا»؛

    «غذاي پاك بخوريد تا عمل صالح از شما صادر شود».

    معلوم مي‌شودكه:

    بين حلال خوردن و عمل صالح انجام دادن، ارتباطي وجود دارد!

    ما،گاهي غصّه مي‌خوريم‌كه: چرا افرادي هستندكه صالحُ‌العملند و بندگي خوب دارند، امّا من نمي‌توانم انجام دهم؛ نماز شب مي‌خوانند، ولي من نمي‌توانم بخوانم؛ از مال حرام پرهيز مي‌كنند، ولي من نمي‌توانم!

    قرآن مي‌فرمايد:

    «شما، غذاي پاك و خوب بخوريد تا عمل صالح از شما بجوشد».

    يعني، مطمئن باشيدكه:

    تا غذايتان پاك نباشد، عمل صالح از شما صادر نمي‌شود و بندة خوب خدا نخواهيد بود!

           از مرحوم محدّث قمي(رض) نقل شده‌كه فرمود: من، سفري به همدان رفتم و بر شخص معتمَدي وارد شدم. يك شب، او به من‌گفت: فلان جا، شام مهمانم؛ دلم مي‌خواهد خدمت شما باشم و با هم‌آن‌جا برويم. ولي من امتناع‌كردم.

           گفت:آقا! اگر شما همراه من بياييد،آبروي من بيشتر مي‌شود و براي من خوب است. ناچار قبول‌كردم و با هم رفتيم.

           شام‌آوردند و خورديم و بعد از شام، به منزل برگشتيم. من، صبح بر خِلاف هر شب‌كه با كمال راحتي، براي نماز شب بر مي‌خاستم، زماني از خواب بيدار شدم‌كه نزديك طلوع‌آفتاب بود و نزديك بود نماز صبحم نيز قضا شود!

           خيلي ناراحت شدم‌كه: عجب! آدم، يك عمر زحمت بكشدكه نماز شبش ترك نشود، ولي اكنون چه‌طور شده‌كه نماز صبحم نزديك است قضا شود؟! با عجله برخاستم و با ناراحتي وضوگرفتم و نماز صبح را خواندم تا قضا نشود!

           بعد، به فكر افتادم‌كه: چرا اين‌طور شد؟ يعني چه؟ و براي من مصيبتي شد!

           حال، براي ما، خيلي مهم نيست‌كه نماز صبحمان هم قضا شود! امّا آنها كه خود را منظّم‌كرده‌اند و تطهير نموده‌اند، برايشان سنگين است! به هر حال، او مي‌فرمايد: من فكركردم‌كه: چرا اين‌طور شد؟گفتم: شايد به‌خاطر شام ديشب بوده؛ غير از اين، ديگر توجيهي ندارم! صاحب‌خانه‌كه‌آمد، به اوگفتم: صاحب‌آن‌منزل‌كه ديشب رفتيم، چه‌كاره است؟!

           قدري تأمّل‌كرد وگفت: ايشان بانك بعد از ظهر است! من نفهميدم يعني چه. بعد ادامه داد: بانك‌ها قبل از ظهر، ربا مي‌دهند، اين‌آقا، بعد از ظهر! من خيلي ناراحت شدم وگفتم: عجب! مرا به خانة يك رباخوار بردي و بر سر سفرة او نشاندي؟ چرا چنين‌كردي؟آيا اين، مهمان‌نوازي و خدمت به من بود؟ بعد ايشان فرمود: اثر اين‌غذا، چنين شدكه تا چهل شب، نمي‌توانستم خوب براي نماز شب برخيزم و موفّق نمي‌شدم آن‌گونه‌كه بايد، نماز شب را انجام دهم!

    آري؛ قرآن به ما مي‌گويد:

    «اگر مي‌خواهيد صالح‌العمل باشيد، غذايتان را پاك‌كنيد!»

           امّا ما، دائم سعي درآلوده‌كردنش داريم و هر چه بيشتر پول به‌دست بياوريم، خوشحال‌تر مي‌شويم! امّا ازكجا؟ تحقيق اين‌مطلب را بر خود لازم نمي‌دانيم!

خدا در قرآن مي‌فرمايد:

«خُذ مِن أموالِهِم صَدَقَه تُطَهِّرُهُم وَ تُزَكّيهِم بِها»؛

اي رسول، تو «از مؤمنان صدقات را دريافت دار تا نُفوس‌آنها را به‌آن پاكيزه سازي، و بر رشد معنوي‌شان بيفزايي».

اين‌آيه نشان مي‌دهدكه:

مَحَبَّت به پول و تعلّق به دنيا كه غالباً گرفتارآن هستيم، باعث مي‌شود كه:آدم نجس شود!

لذا مي‌فرمايد:

اي رسول، «از اينان‌كه‌آلوده‌اند و دلبستگي به مال دنيا دارند؛ هم‌آلوده‌اند، و هم رشدي ندارند، صدقات را بگير؛ هم تطهير و پاكشان‌كن، و هم رشدشان بده!»

چون «تزكيه»، يك معنايش «رشد دادن» است. به‌قرينة اين‌كه: «تُطَهِّرُهُم» قبلاً آمده، معناي «رشد دادن» منظور است.

چون‌گاهي،گياهي سمّي به ساقة درخت مي‌پيچد وآن را: هم فاسد و سياه مي‌كند، و هم از رشد باز مي‌دارد. و وقتي درخت سياه شد، هم طراوتش از بين مي‌رود، و هم رشد نمي‌كند. انسان نيز، همين‌طور است؛ وقتي روح و قلب‌آدم، به دنيا و پول و مقام و جاه دنيا تعلّق پيدا كرد، هم‌آلوده مي‌شود، و هم رشد نمي‌كند.

انفاق، رذايل را از بين مي‌برد. بخل و حسد وكبر و دو به هم زني و پرخاشگري، همه، نتيجة حبّ دنياست و انفاق مال اين‌رذايل را از بين مي‌برد و فضايل را با خود مي‌آورد. يعني، انسان واقعاً به خدا مَحَبَّت پيدا مي‌كند و در اثر رفع اين رذايل، حبّ خدا پيدا مي‌شود و انفاق‌كننده، حلاوت مناجات با خدا را درك مي‌كند و از نماز و طواف لَذّت مي‌برد.

ما، غالباً حلاوت عبادت و لذّت طواف را نمي‌فهميم. ما كه به حج مي‌رويم، مشتي سوغاتي مي‌آوريم، امّا از طواف كعبه چه مي‌آوريم؟آيا ازآن‌طواف، سوغاتي روحي و معنوي، مثل: عشق به خدا و راز و نياز با خدا و بيدار شدنِ‌آخِر شب و با خدا مناجات‌كردن و لذّت بردن را مي‌آوريم؟

لذا خداوند متعال به پيامبر(ص) دستور مي‌دهد:

«خُذ مِن أموالِهِم صَدَقَه»؛

«تو، خودت ازآنها بگير»، نه اين‌كه منتظر بنشيني تا آنها بياورند و بدهند.

و براي اين‌كار، مأمور بالاي سرشان بگمار. اينان نمي‌دانندكه مريضند و به بيماري مهلكي مبتلا هستند. تو طبيبي هستي: دَوّارٌ بِطِبِّه. و بايد به درِ خانه‌ها بروي و اين بيماران جاهل را درمان‌كني و دارو بدهي.

اينان خبر ندارندكه چه دردي دارند، ولي طبّ تو: قَد أحكَمَ مَراهِمَه، وَ أحمي مَواسِمَه؛ هم مرهم دارد، و هم ميسَم. ميسم، يعني ابزار داغ نهادن. بعضي بيماري‌ها را بايد داغ‌كنند و بسوزانند تا خوب شود. رسول اكرم(ص) اين‌گونه است.

گاهي، بايد از بعضي افراد، اموالي را بگيرند تا در اثرآن، دلِ دهندة آن‌مال بسوزد و بيماري‌اش خوب شود. اگر در دنيا نسوزد، به قيامت خواهد رسيد وآن‌جا خواهد سوخت. ولي اگر در دنيا، مال‌كسي را بگيرند، دلش مي‌سوزد و وقتي به دنيا سوخت، از سوزش قيامت در امان مي‌ماند. لذا گرفتن زكات، درد بسياري از مردم را درمان مي‌كند!
و راه نجات، انفاق است؛ بايد انفاق‌كند وآن‌مال را از خودش جدا كند تا: هم پاك شود، و هم رشد پيدا كند. چون دلبستگي به مال، هم نجاست مي‌آورد، و هم ركود. و در عوض، انفاق مال، هم طهارت مي‌آورد، و هم رشد مي‌دهد

تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۹۲

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.