جایگاه نمازدر دین

    جایگاه نمازدردین
از نُه آية 34 تا 42 سورة ابراهيم از صفحة 260، قرآن بعد از اشاره به ناسپاسي انسان در برابر نعمتهاي شمارش‌ناپذير خداوند، در هفت‌آيه ازآيات اين‌صفحه، هفت دعا و درخواست  حضرت ابراهيم(ع)، اين‌بندة مقاوم و شاكر خدا را بيان مي‌فرمايد.
 
در ميان اين‌تقاضاها، درآية چهارم اين‌صفحه، حضرت ابراهيم(ع)،آن‌پيامبر بزرگوار خدا، در مقام تضرّع به درگاه خدا برآمده و هدف و انگيزة اصلي خودش را ازآمدن به بيابان خشك و سوزان مكّه و همراه‌آوردن همسر وكودك نوزادش، به پيشگاه خدا عرضه مي‌داردكه:
 
«رَبَّنا، إنّي أسكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيرِ ذي زَرع عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّم، رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلوه»؛
 
«خدايا، من اين مأموريّت را انجام دادم و ذرّيّه‌ام را در اين‌وادي غيرِ ذي زَرع‌گذاشتم و مي‌روم و تنها هدفم، اين است‌که خدايا، نماز را بر پا دارند» و مانع از سقوطش‌گردند.
 
از اين‌بيان به‌خوبي روشن مي‌شودکه:
 
جايگاه نماز، در تحکيم اساس دين، فوقَ‌العاده مهمّ و عظيم است،آن‌گونه‌که با بقاي‌آن، دين باقي مي‌ماند و با سقوط‌ آن، دين ساقط مي‌شود. اين اهمّيّت موقعيّت نماز از ديدگاه پيامبران خدا(ع) است.
 
حال،
 
بايد ديد از ديدگاه ما که مدّعي پيروي از پيامبران(ع) هستيم، چگونه است و داراي چه موقعيّتي است؟آيا اين تقيّد، در ما هست‌که برنامه‌هاي زندگي خود را، اعمّ از عروسي و عزا، طوري تنظيم کنيم‌که تزاحمي با نماز نداشته‌باشد و سبب تأخير يا تعطيل‌آن نگردد؟
 
از باب مثال،
 
اگر در مجلسي بسيار وزين و سنگين نشسته‌ايم و وقت نماز فرا رسيد و صداي اذان طنين‌انداز شد و فرضاً من، درآن مجلس، موقعيّتي دارم‌که اگر برخيزم، مجلس به هم مي‌خورد،آن‌گونه‌که هم صاحب مجلس ناراحت مي‌شود، و هم بي‌حرمتي نسبت به حضّار در مجلس تلقّي مي‌گردد. ولي اطمينان دارم که با اين کار من، تعظيم امر و فرمان خدا تحقّق مي‌يابد و اهمّيّت نماز براي حاضران درآن‌مجلس، تا حدّي نشان داده مي‌شود.آيا من اين‌کار را مي‌کنم و بر مي‌خيزم؟ يا اين‌که خير؛ پيش خود توجيه مي‌کنم‌که بايد حرمت صاحب مجلس و ميهمانان را رعايت‌کنم و نماز را آخِر وقت يا قضاءً به‌جا آورم؟ اين، اِستِخفاف شأن نماز و سبک‌شماري فرمان خداست‌که بايد ازآن به خدا پناه ببرم.
 
اين‌جا، مناسب‌آمد داستان مجلس مأمون و رفتار حضرت امام أبُوالحَسَنِ‌الرِّضا(ع) درآن‌مجلس را به‌طور مختصر هم که شده، ذکرکنيم:
 
مأمون عبّاسي، حاکم قهّار عصر خود، بعد از اين‌که امام هشتم(ع) را به بهانه‌هايي‌که عمده‌اش تحت نظر نگه‌داشتن امام(ع) بود، از مدينه به خراسان و مرو منتقل‌کرد.آن‌جا هم، از راه‌هاي‌گوناگون مي‌کوشيد شخصيّت امام را در نظر مردم پايين بياورد و از عظَمت و جلالت‌آن بکاهد!
 
از جملة آن‌راه‌ها اين بودکه:
 
مجلس بسيار عظيمي از علماي سرشناس، از يهود و نصارا و زرتشت و اديان و مذاهب ديگر تشکيل دادکه با امام رضا مناظرة علمي و ديني داشته‌باشند.
 
و هدفش اين بودکه:
 
امام(ع)، در ميدان بحث با عالمان زبان‌آور اديان مختلف، شکست بخورد.
 
به هر حال، مجلس تشکيل و مناظره‌آغاز شد.آنها، هريک، ادلّة خود را بيان مي‌کردند و امام(ع)، يکايک، جوابشان را مي‌داد. تا نوبت به يکي ازآنها به‌نام عِمرانِ صابي‌که در دين خود، هم عالمي قهّار بود و هم سخنوري توانا، و سؤالات علميِ مشکلي داشت و امام به يک‌يک سؤالاتش پاسخ مي‌داد. تا اين‌که اوکم‌کم دلش نرم شد و متمايل به اسلام‌گشت.
 
در اين‌اَثنا، صداي اذان مؤذّن از مأذنة مسجد بلند شدکه رسيدن وقت نماز را اعلام مي‌کرد. امام(ع) به‌محض شنيدن صداي اذان، از جا برخاست. طبيعي است‌كه وضع مجلس به هم خورد و عمران كه از برخاستن امام(ع) متعجّب شده‌بود، گفت:آقا،كجا مي‌رويد؟ فرمود:آماده براي نماز مي‌شوم. اوگفت:آقا، من دلم نرم شده و تنها، به يك سؤال من جواب بدهيد، من مشرّف به اسلام مي‌شوم. امام(ع) فرمود: نماز مي‌خوانيم و بعد ادامة بحث مي‌دهيم. عمران صابي، بعد مسلمان شد و مورد احترام امام(ع) قرارگرفت.
 
منظور اين‌كه:
 
مسلمان‌كردن يك‌كافِر، اگرچه عبادتي بسيار بزرگ است، ولي امام رضا(ع)،آن‌چنان به نماز اهمّيّت مي‌دادكه به‌خاطر انجام‌آن عبادت بزرگ، نماز را از اوّل وقت تأخير نينداخت.
 
و لذا حضرت ابراهيم(ع)گفت:
 
خدايا، من اين‌كار بسيار رنج‌آور را طبق امر تو انجام دادم و ذرّيّه‌ام را در اين‌بيابان خشك سوزان نهادم و بر مي‌گردم، تنها، به اين منظوركه:آنها، نماز را بر پا دارند و با زنده نگه‌داشتن نماز، اساس دين تو را زنده نگه‌دارند.
 

  

تاریخ انتشار : ۱۸ شهریور ۱۳۹۳

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.