تحكيم عقيده (از حضرت آيت‌الله ضياءآبادي)

تحكيم عقيده (از حضرت آيت‌الله ضياءآبادي)

       از ميان‌آيات پنج‌گانة 104 تا 108 سورة مائده از صفحة 125، نخستين‌آيه به دليل و منطق عرب جاهلي براي‌كارهاي نابه‌جا و بي‌مورد اشاره مي‌كند.
       از جمله موضوعاتي‌كه در زمان جاهليّت به شدّت رايج بود، مسألة افتخار به نياكان و احترام بي‌قيد و شرط و تا سر حدِّ پرستش در برابرآنها و افكار و عادات و رسومشان بود.
       به همين‌دليل،آية 104 مي‌فرمايد: «هنگامي‌كه به مشركان گفته مي‌شود: به‌سوي‌كتاب خدا و پيامبر بياييد،آنها از اين كار سر باز زده و مي‌گويند: همان‌آداب و رسوم نياكان ما، برايمان بس است».
       نكتة قابل توجّه، اين‌كه اين‌منطق خرافي، مخصوص مشركان هزاروچهارصد سال پيش نيست. بلكه متأسّفانه اين‌طرز فكر جاهلي، هنوز هم در ميان بسياري از افراد و ملّت‌ها، از جمله، ما مسلمانان حكومت مي‌كند.
       حقيقت اين‌است‌كه اكثريّت قريب به اتّفاق ما مسلمانان، دين مقدّس اسلام را از روي انديشه و مطالعه بر نگزيده‌ايم. اصول دين را كه بايد تحقيقي و بر اساس دلايل يقين‌آور باشد، به‌صورت تقليدي‌آموخته‌ايم. در حالي‌كه بايد دانست‌كه ما، در مسألة اصول عقايد، يعني توحيد و نبوّت و امامت و معاد و عدل، سه مرحله داريم: 1ـ تحكيم عقيده، 2ـ رفع شبهات، و 3ـ هدايت ديگران به صراط مستقيم حق. البتّه، هر سه‌كار، از دست همه‌كس بر نمي‌آيد.
       موضوع رفع شبهات(مرحلة 2) خود فنّي است و احتياج به‌آگاهي از قانون مناظره دارد و بايد شبهاتي را كه از طرف خصم القا مي‌شود، دقيقاً تحليل‌كرد وآن‌گاه، از طريق صحيح و مُثمِر، به رفع و دفع‌آن پرداخت.
       هدايت ديگران (مرحلة 3) نيز، چنين است. مثلاً اگركسي بخواهد يك فرد سنّي را از تسنّن به تشيّع برگرداند، اين، به‌آساني انجام‌پذير نيست. اطّلاع‌كافي از هر دو مكتب لازم است تا بطلان‌آن‌مكتب را به اثبات رساند. اين‌دوكار را از همه‌كس نخواسته‌اند. بلكه به‌طور واجب‌كفايي، بايد در ميان شيعه،كساني باشندكه قيام به اين‌دو مطلب بنمايند.
       آن‌چه بر همة ما واجب عيني است، تحكيم عقيدة شخصي خود ماست. ما موظّفيم عقيدة خود را در اصول عقايد تحكيم‌كنيم، آن‌چنان‌كه در جان ما بنشيند و راسخ‌گردد تا آن‌كه با نسيمي نلرزيم و با نگاهي نلغزيم. فرضاً اگر نتوانستيم شبهه‌اي را رفع‌كنيم، خيال نكنيم‌كه مكتب ما ضعيف است و قادر به هدايت نيست. خير! مكتب، قوي است، امّا من قادر به رفع شبهات نيستم و قوّت عقيده هم، مشروط به قدرت بر رفع شبهات نيست.
       تأسف‌آور است‌كه بعضي، به‌محض برخورد با يك شبهه، تزلزل در عقيده پيدا مي‌كنند وگويي‌آن‌شبهه و تشكيك را نشان ضعف مذهب مي‌پندارند و عجز و ناتواني خود را در رفع‌آن‌تشكيك، ازآثار ناتواني مكتب به حساب مي‌آورند! در صورتي‌كه بايد اقرار به عجز خود نموده و در اعتقادشان قوي‌گردند و رفع‌آن‌شبهه را به اهلش ارجاع نمايند و خود، با مطالعة كتب اعتقادي و مصاحبت با اهل اطّلاع، ايمان خود را تقويت نمايند و بدانند در ميان بي‌سوادان و روستاييان، كساني هستندكه در ايمان قويّند، امّا اَحياناً قدرت بيان ندارند و نمي‌توانند اعتقادات خود را به اثبات رسانند. اگر شبهه‌اي شد، نمي‌توانندآن‌را رفع‌كنند، امّا در اعتقادشان بسيار محكمند و مي‌دانندكه فرداي پس از مرگ با اين‌عقايد بايد زندگي كنند و سرماية حيات ابدي‌شان، همين‌عقايد است و نمي‌توانندآنها را به‌سادگي از دست بدهند و تهي‌دست از دنيا بروند. (بولد کردن اين عبارت هم، به خاطر گل روي آقا مهدي که خواسته بود خلاصه‌اي از بحث مشخّص بشود)
       نقل شده‌است: يكي از بزرگان علما روزي در خارج شهر قدم مي‌زد. ديد باغباني در مزرعه‌اي مشغول باغباني است. با خودگفت: ما كه مي‌گوييم: همه بايد اصول عقايدشان را با دليل مناسب با فكر خود بفهند، بروم ازآن‌مرد بپرسم‌كه در اين‌بيابان چه دليلي براي اثبات توحيد و وجود خدا دارد؟ جلو رفت و سلام‌كرد وگفت: پدر، شما بِحَمدِالله مسلمانيد. چه دليل داريدكه اين‌عالم خدا دارد؟ گفت: من مي‌بينم اگر من نباشم، اين‌آب، در اين‌مزرعه به‌طور منظّم نمي‌چرخد و به همة اين‌درختان و سايرگياهان نمي‌رسد. اين‌نظم در چرخش‌آب، به تدبير و تنظيم من حاصل مي‌شود. از اين‌جا مي‌فهمم كه اين‌عالم، به اين‌عظَمت، با اين‌نظم و حساب عجيبي‌كه‌گردش مي‌كند؛ طلوع و غروب ماه و خورشيد و ستارگان، پيدايش شب و روز و فصول بهار و زمستان و تابستان، بديهي است به تدبير و تنظيم ناظم و مدبّري عليم و حكيم اداره مي‌شود وگرنه، هرج و مرج فَسادانگيز به‌وجود مي‌آمد. اين، همان‌برهان نظم است‌كه انديشمندان، در مقام اثبات صانع اقامه مي‌كنند وآن‌مرد باغبان، به‌فكر و زبان سادة خود بيان‌كرد.آن‌مرد عالم‌گفت: حالا اگركسي بگويد: خير؛ اين‌عالم خودش مي‌چرخد و چرخاننده ندارد، در جواب چه مي‌گويي؟ گفت: با اين‌بيل، بر سرش مي‌كوبم!
       آن‌بيل، در واقع، علامت قوّت ايمانش بود. چون در مقام تشكيكِ مُشَكِّك، نمي‌توانست اقامة براهين فلسفي‌كرده و مسايل مربوط به دور و تَسَلسُل و مابِالعَرَض و مابِالذّات را پيش بكشد و او بود و بيلش‌كه نشانة قوّت ايمانش بود، لذا مي‌گفت: اگرچه من قدرت بيان ندارم، ولي قوّت ايمان دارم و با اين‌تشكيكات و شبهه‌تراشي‌ها از پا نمي‌افتم.

تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.