اين‌كه هنر نيست؛ من هم اگر چنين بودم، چنان مي‌شدم؟!

اين‌كه هنر نيست؛ من هم اگر چنين بودم، چنان مي‌شدم؟!

       از ميان آيات نوزده‌گانة 43 تا 61 سورة ص از صفحة 456 ، چهارآية نخست، نام چهار تن از بزرگ‌ترين‌پيامبران الهي را برده و اوصاف برجستة آنها را به‌طور فشرده بيان مي‌داردكه بناي ما، پرداختن به دوآية 45 و 46 مي‌باشد.
       اين‌دوآيه دربارة انبيا(ع) مي‌فرمايند: «وَ اذکُر عِبادَنا: إبراهيمَ وَ إسحاقَ وَ يَعقوب اُولِي الأيدي وَ الأبصار إنّا أخلَصناهُم بِخالِصَهٍ ذِکرَي الدّار»؛ اي پيامبر، «يادي از بندگان ما: ابراهيم، اسحاق و يعقوب به ميان‌آوركه صاحبان دست‌هاي نيرومند و چشم‌هاي بينا بودند. ما آنها را با خلوص ویژه‌ای خالص‌كرديم وآن، به یاد سرای‌آخرت بودن است».
       البتّه، با توجّه به اين‌كه اين‌سه پيامبر از باب نمونه و مثال، اسمشان برده شده‌است، نه از باب تعيين و انحصار، لذا اين دوآيه، هم دليلي است بر وجود عصمت از هرگونه‌گناه و اشتباه در انبيا(ع) و هم بياني است بر ماهيّت و چگونگي‌آن:
       أيدي، جمع يَد به‌معناي دست است و دست در انسان، مظهر قدرت. وقتي بخواهند توانايي‌كسي را بر انجام‌كاري برسانند، مي‌گويند: دستش باز است. أبصار هم جمع بَصَر به‌معناي چشم بوده وآن نيزكنايه از درك و احاطة علمي است.
       بنابراين، تعبير «أولي الأيدي وَ الأبصار»؛ «صاحبان دست و چشم»،كنايه از علم و قدرت است. يعني، انبيا(ع) هم احاطة علمي بر حقايق هستي دارند و هم قدرت نفوذ و تصرّف در عالَم. و چون انسان براي پيشرفت در امور زندگي‌اش نياز به دو نيرو دارد: نيروي درك و تشخيص و نيروي‌كار و عمل، خداوند، با اين‌تعبير، انبيا(ع) را به داشتن علم وآگاهي و بينش قوي و داشتن قدرت و قوّت‌كافي براي انجام هركاري، توصيف‌كرده‌است.
       حال، در مسألة عصمت انبيا(ع) نسبت به‌گناهان، بايدگفت: طبق اين‌دوآية شريفه،آنان قدرت بر ارتكاب‌گناه دارند، امّا با توجّه به اين‌كه احاطة علمي بر حقايق هستي دارند و با ديد نافذ خود، تمام پي‌آمدهاي شوم و فاسدگناه را مي‌بينند و نيز با توجّه به اين‌كه عَلَي‌الدّوام، به یادآخرتند و جلوه‌گری‌های دنیا هرگز نمی‌تواندآنها را از یادآخرت بازدارد و به خود مشغول سازد و اَحیاناً به‌گناه وا دارد، مُحال است مرتكب‌آن‌گردند. لذا عصمت ازگناه، به‌معناي نداشتن قدرت بر گناه نيست وكمال نيز در همين است‌كه با داشتن قدرت بر ارتكاب، امتناع از ارتكاب بنمايند. چه‌آن‌كه ناتواني‌كمال نيست و لذا شايستة مدح نمي‌باشد. بلكه عصمت، حالت امتناع از ارتكاب‌گناه است با داشتن‌كمال قدرت بر انجام‌آن.
       و اين‌حالت امتناع، بر اثر شناخت خدا و ايمان قوي به او و اعتقاد جازم به‌كيفر و پاداش روز جزا، در انسان به‌وجود مي‌آيد و انسان با داشتن اين‌شناخت نه‌تنها مرتكب‌گناه نمي‌شود، بلكه فكر ارتكاب‌آن نيز به قلبش خطور نمي‌كند.گاهي انسان دست به ارتكاب‌گناه نزده، امّا به فكرآن هست و اگر زمينة ارتكاب پيش‌آيد،آن‌را انجام مي‌دهد. امّا انساني‌كه اين حالت بازدارندگي در او به‌وجودآمده،آنچنان امتناع ازگناه داردكه اصلاً فكر و عزم بر ارتكاب به قلبش خطور نمي‌كند.
       و اين‌مرحلة عزم و تصميم، پس از مرحلة ميل و رغبت طبيعي به اعمال غريزه است‌كه هر انسان سالم‌المزاجي،آن‌را دارد و نداشتنش نقص است و عيب. و معصوم‌آن‌كسي است‌كه درعين اين‌كه ميل طبيعي در وجودش در حدّكمال است امّا هرگزآن‌ميل طبيعي را به مرحلة عزم و تصميم بر اعمال‌آن هم نمي‌رساند تا چه رسد به مرحلة تحقّق‌دادن در خارج.
       این، ما هستیم‌که جلوة جمال پول فراوان و زن زیبا و مقام و منصب حسّاس، مجذوبمان می‌سازد و از یاد خدا و آخرت غافل‌گردانیده و احیاناً به‌گناه وا می‌دارد. امّا آنان چنین نیستند. چرا که دارای «خالصة ذکرَي الدّار» بوده و با چشم دیگری در ماورای این‌جلوه‌گری‌ها، سرای‌آخرت را با زیبایی‌های بی‌پایانش مشاهده می‌کردند و وَقعی به این‌پردة فریبندة زودگذر نمی‌گذاشتند و با کمال بی‌اعتنایی ازآن می‌گذشتند. انبیا و اولیا(ع) «أولی الأیدی وَ الأبصار»اند وآنچنان دید قوی‌ای دارندکه از همین‌دنیا، عوالم پس از مرگ، از برزخ و محشر و صحنة کیفر و پاداش و عواقب هلاکت‌بار گناهان را مشاهده می‌کنند،آن‌گونه‌که مولای ما، امام امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: لَوکُشفَ الغطاء مَاازدَدتُ يَقينا؛آن‌چنان یقین به عالم‌آخرت دارم‌که اگر این‌پردة دنیا هم‌کنار برود وآن‌عالم را بالعَیان ببینم، چیزی بر یقینم افزوده نمی‌شود.
       آن‌چه را که ما پس از مرگ خواهیم دید، آن‌بزرگان، پیش از مرگ و در همین‌عالم می‌بینند. ما در این‌عالم،گناه را لذّت‌بخش می‌بینیم و با اشتیاق تمام،آن‌را به خود می‌چسبانیم، ولی روزی خواهدآمدکه چنان ازآن نفرت داشته‌باشیم‌که بگوییم: يا لَيتَ بَينی وَ بَينَکَ بُعدَ المَشرقَين؛ ای‌کاش، فاصلة بین من و تو، از مشرق تا مغرب بود. امّا پيامبران(ع) در همین دنیا، چنان، نسبت به‌گناه، احساس تنفّرکرده و ازآن مي‌گریختندكه عملاً مي‌گفتند: يا لَيتَ بَينی وَ بَينَکَ بُعدَ المَشرقَين.
       حال، چه‌بسا، کسانی بگویند: اگر خدا به ما هم‌آن‌بینش قوی انبیا را می‌داد، آن‌چنان می‌شدیم.
       در پاسخ عرض می‌شود: بله؛ نداده‌است، امّا اوّلاً: قهراً در ازايش، مسؤولیّت سنگینی هم روی دوش ما ننهاده‌است. آنها اگر ترک اولی مرتکب شوند، چوب می‌خورند. ولي ما مرتکب‌گناهانی بزرگ می‌شویم، امّا فعلاً چوبمان نمی‌زنند. هرکه بامش بیش، برفش بیشتر. آنها بامشان بیشتر است، طبعاً برفشان هم بیشتر است و مسؤولیّتشان سنگین‌تر.
       و ثانياً: لزومی نبوده‌که به ما صفت عصمت بدهند. و اگر هم به انبیا(ع) صفت عصمت داده‌اند، برای هدایت جامعة بشر بوده، نه این‌که به‌آن افتخارکنندکه: من دارم، تو نداری! به‌آنها داده‌اند تا جامعة بشر با پیروی ازآنها به سعادت برسد. 
       وظیفة ما این‌است‌که‌آنها را بشناسیم و پیروی نماییم؛ خورشید را بشناسیم و ازآن بهره بگیریم. نه این‌که بگوییم: اگر به من هم نور می‌دادند، خورشید بودم. من وظیفه‌ام، این‌است‌که خورشید را بشناسم و در و پنجرة خانه‌ام را بازکنم تا نور خورشید بتابد و بیماری به‌سراغم نیاید. نه این‌که با نور خورشید به مُحاجّه برخیزم‌که اگر من هم داشتم، مثل تو بودم.

       ما باید پیوسته شکرگزار خدا باشیم‌که پیشوایاني معصوم برای هدایت ما برانگیخته‌که‌کوچک‌ترین‌خطا و لغزشی در زندگی‌شان وجود ندارد؛ نه در عقاید و افکارشان و نه در اخلاق و اعمالشان. و جز دعوت به خدا و تأمین حیات ابدی انسان همّی ندارند. چون «أولی الأیدی وَ الأبصار»اند و پیوسته به‌یادآخرت و عوالم پس از مرگند. دنیا را هم ازآن‌نظرکه گذرگاه‌آخرت است، مورد توجّه قرار می‌دهند و به‌قدر نیاز، آن‌را آباد می‌سازند. ولي ما چون نسبت به خدا وآخرت در حال غَفلت می‌باشیم، مرتکب‌گناه می‌شویم و دنیاطلبی را به مسابقه می‌گذاریم.

تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.