اين، چه عدلي است؟كفر محدود، ولي‌كيفر نامحدود!

اين، چه عدلي است؟كفر محدود، ولي‌كيفر نامحدود!

       تمامي آيات هشت‌گانة 27 تا 34 سورة نحل از صفحة 270 ، مقايسة جالبي را ميان طرز تفكّر و سرنوشت مشركان با مؤمنان بيان مي‌كنندكه از ميان اين‌آيات، نيمة دوم‌آية 33 ، فلسفة كيفر مشركان و مستكبران را بيان مي‌نمايد.
       اين‌عبارت مي‌فرمايد: «خدا به‌آنها ستم نمي‌كند، ولي خودشان به خويشتن ستم مي‌نمايند» و درحقيقت،آنها، تنها، نتيجة اعمال خود را باز مي‌يابند.
       اَحياناً در بعضي اذهان،آن‌هم در نظر ابتدايي، مسألة عدم تناسب بين‌كيفرآخرت وگناهِ انسان طرح‌گشته و از نظر عدل خدا، توليد شبهه مي‌شودكه اين، چه عَدالتي است‌كه به‌حكم‌آيات قرآن و روايات معصومين(ع) براي‌گناهاني مانند دروغ، غيبت،آدم‌كشي و نظاير اينها، چه عقوبت‌هاي فوقَ‌العاده شديدِ طاقت‌فرسا، طيّ مدت‌هاي بسيار طولاني و خارج از حدّ عادي مقرّر شده‌است؟ و مخصوصاً كفّار و منافقين، به‌جُرم‌كفر و نفاقشان، محكوم به عذاب هميشگي‌گرديده‌اند؟! با اين‌كه انسانِ‌كافرِ مُلحِد، در نهايت درجة كفر و اِلحاد هم‌كه باشد، در دنيا، مدّت طغيانش محدود است‌كه حدّاكثر، صد سال مثلاً دوران عصيانش بوده‌است. حال،آيا اين‌كيفر نامحدود، در ازاي‌آن‌كفر وگناه محدود، در سطح عدل خدا، با هم مُنافي و ناسازگار نمي‌باشند؟!
       در پاسخ، بايدگفت: ريشة اين‌شبهه و شبهاتي از اين‌قبيل، تنها، در يك انحراف فكري خلاصه مي‌شود وآن، مقياس قراردادن برنامه‌ها و نظامات اين‌جهان، براي درك نظامات‌آن‌جهان است. درحالي‌كه‌آن‌جهان، نظامي مخصوص به خود داردكاملاً متمايز از نظام اين‌جهان. براي روشن‌شدن مطلب، بد نيست به اين‌مثال توجّه‌كنيم:
       فرض‌كنيم‌كسي، به ديگري اسائة ادب نموده و دشنامي به او دهد و فرد دشنام‌شنيده هم براي مجازات‌آن‌شخص بدزبان، كاردكشيده و شكم او را بِدَرد. در نظام اين‌جهان، روشن است‌كه اين‌شكم‌دريدن به‌ازاي يك فحش‌شنيدن، از نظر عقل و انصاف‌آدمي ظلم است. زيرا كيفر يك دشنام، مثلاً دشنامي است مانندآن يا فرضاً يك سيلي به صورت وي نواختن يا حدّاكثر، ده يا بيست ضربة شلاّق؛ نه شكم‌دريدن و او را كشتن!
       امّا اگر طبيبي حاذق و متخصّص در فنّ طبابت، به مريضي‌گفت: اگر فلان‌مادّة غذايي را بخوري، به‌طور قطع، در مزاجت، تأثير سوءكرده و غدّ‌ه‌اي ازآن، در معده‌ات توليد مي‌شود و در نتيجه، مُنجَر به عمل جرّاحي مي‌گردد.آن‌گاه، مريض با اين‌كه ايمان به حُسن تشخيص و حذاقت‌آن‌طبيب دارد، با اين‌حال، نتواند جلوگيري از شهوت نفْس خودكند و اقدام به خوردن‌آن‌غذا نمايد وآن‌چنان‌كه طبيب‌گفته‌بود، در مزاج او، تبديل به غدّه‌اي‌گشته و سرانجام، منجر به عمل جرّاحي‌گردد. حال،آيا درآن‌لحظه‌كه پزشك جرّاح‌ اقدام به عمل‌كرده و شكم‌آن‌بيمار شكم‌خوارة بي‌بندوبار را با فرض عدم بي‌هوشي مي‌درد و او زير ابزار برندة جرّاحي مي‌نالد و احساس درد و رنج شديد مي‌نمايد، درآن‌لحظه مقصّر اصلي كه عامل اين‌رنج و تَعَب شده و بايد توبيخ و ملامت شود، طبيب است يا مريض؟ وآيا كارآن‌پزشك جرّاح، در حين عمل‌كه شكم پاره‌كردن است، ظلم است يا عدل؟ وآيا هيچ جاي اين‌شكايت و اعتراض هست‌كه‌كسي بگويد: اي امان، آخِر، اين، چه بي‌عدالتي است؟! كيفر يك لقمه غذاي بدخوردن‌كه شكم دريدن نمي‌باشد؟!
       بسيار روشن است‌كه ظالم، خودِ بيمار شكم‌خواره است‌كه با علم و عمد و توجّه، اقدام به خوردن‌آن‌غذاي مضر نموده وكارش منجر به پاره‌شدن شكم‌گرديده‌است وكار طبيب، با آن‌شرايط‌كه ناپرهيزي بيمار پيش‌آورده، نه‌تنها عين عدالت و محض حكمت است، بلكه يگانه‌راه نجات او از مرگ و هلاكت مي‌باشد.
       و نيز بحث عدم تناسب بين شكم پاره‌كردن و يك لقمه غذاي بدخوردن، بحثي جاهلانه و نابخردانه محسوب مي‌شود. چه‌آن‌كه توليد غدّه و به‌دنبالش، درد و سپس، اقتضاي پاره‌كردن شكم، معلول طبيعيِ خوردن‌آن‌غذاي مضر است، نه اين‌كه‌كسي اين‌چنين‌قراردادي‌كرده و وضع قانوني نموده‌باشد تا مورد اعتراض قرارگيرد.
       مَثَل نظام پاداش و مجازات‌آخرت، از اين‌قبيل است. واضح است در جريان اين‌اموركه ميانشان رابطة تكويني و عِلّي و معلولي برقرار است، اعتراض وگِله و شكايت‌نمودن و سخن از ظلم و عدم‌آن به‌ميان‌آوردن، نامعقول است. زيرا اين‌سخنان، مربوط به امور اعتباري و قراردادي در نظامات اجتماعي، مانند اين‌دنياست، نه در نظامات طبيعي و تكويني كه براساس قانون مسلّم علّيّت در جريان است!

       پس،آن‌چه در نظام طبيعت و تكوين، برآدمي لازم است، اين‌است‌كه نخست، از مجاري امور و قوانين جهان باخبر گرددكه در واقع، دين، مُتَكفّل بيان‌آن‌است. وآن‌گاه، اعمال و احوال خود را با آن‌قوانين لايَتَغَيَّرِ عالَم تطبيق داده و بر وِفق‌آن‌نظام، به حركت درآيد تا به سعادت مطلوب از خلقت خويشتن نائل‌گردد. وگرنه، سر از عواقب شوم عذاب‌انگيزِ غير قابل جبران در خواهدآورد و درآن‌صورت، تصديق و اذعان خواهد نمودكه «ما ظَلَمَهُمُ الله وَلكِن‌كانوا أنفُسَهُم يَظلِمون، خدا دربارة آنان ستم نكرده‌، بلكه خودشان نسبت به خود ستم نموده‌اند».

تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.