انصافاً اگر ما بوديم، اين‌چنين تسليم بوديم؟!

انصافاً اگر ما بوديم، اين‌چنين تسليم بوديم؟!

       از نُه آية 20 تا 28 سورة هود از صفحة 224 ، خداوند پس از تشريح زندگي و سرنوشت‌گروهي از منكِران وحي الهي، درآية چهارم اين‌صفحه، به نقطة مقابل‌آنها، يعني مؤمنان راستين، مي‌پردازد.

       آية 23 مي‌فرمايد: «كساني‌كه ايمان‌آورند و عمل صالح انجام داده و در برابر پروردگارشان خاضع و تسليم باشند، آنان، ياران بهشتند و براي هميشه، درآن خواهندماند».
       اين‌كه در اين‌آيه، پس از ايمان و عمل شايسته، سخن از اِخبات، به‌معناي خضوع و تسليم به‌ميان‌آمده، نشان مي‌دهد كه موضوع تسليم محض‌بودن بنده در مقابل فرمان خدايش اهمّيّت بسيار دارد و شرط عمده در بهشتي‌شدن انسان است.
       و مشكل ما نيز غالباً در همين‌مسأله است كه حالِ تسليم محض‌بودن نداريم. وگرنه، ايمان، يعني اعتقاد به اصول دين داريم و اعمال صالح نيز انجام مي‌دهيم. امّا آن‌جا كه فرمان خدا با دل‌خواهمان نخوانَد، تن زير بار اطاعت از فرمان خدا نمي‌دهيم و چون‌وچراهاي فراوان داريم! در صورتي‌كه خداوند، در يكي ازآيات قرآن، خطاب به رسول مكرّمش(ص) مي‌فرمايد: به‌خدايت قسم،آنها مؤمن نخواهندبود، مگر اين‌كه تو را در اختلافات خود، به‌داوري بطلبند وآن‌گاه، از داوريِ تو، در باطن جانشان نيز احساس دل‌تنگي نكرده و در مقابل توكاملاً تسليم باشند.
       انسان‌گاهي در زبان و عمل، اظهار مخالفت با گفتاركسي نمي‌كند، امّا قلباً ناراضي است. درحالي‌كه خدا مي‌فرمايد: انسان مؤمن واقعي به خدا و رسول(ص) آن‌كسي است‌كه عِلاوه بر زبان و عمل، در باطن جان نيز اطاعت داشته و احساس ناراحتي و دل‌تنگي از فرمان ننمايد.
       در حالات يكي از ياران بااخلاص امام صادق(ع) آمده‌است‌كه خدمت امام(ع) عرض‌كرد: اي مولا و مقتداي من، به‌خدا قسم، اگر تو اناري را دو نيمه‌كني و بگويي: اين‌نيمه، حرام و نيمة ديگر، حلال است، من از صميم دل مي‌گويم: آن‌چه تو فرمودي: حلال است، حلال، وآن‌چه فرمودي:‌ حرام است، حرام مي‌‌دانم. در اين‌هنگام، امام(ع) دو بار فرمود: خداوند، تو را مشمول رحمت خود قرار دهد.
       حال،آيا ما نيز چنينيم؟ در مقابل دستور پزشك، تسليميم و هيچ‌گاه، به خود حق نمي‌دهيم‌كه به او بگوييم: چرا آن‌دارو را بخورم و چرا ازآن‌غذا پرهيزكنم؟ مي‌فهميم‌كه او پزشك است و درد و داروشناس، و ما بيماريم و نه دردي مي‌شناسيم و نه درماني. و لذا به‌حكم عقل، وظيفه‌اي جز تسليم‌شدن در مقابل دستوراتش نداريم.
       ولي همين‌ما كه در برابر پزشكي‌كه احتمال خطاي بسيار در او مي‌دهيم، چنانيم، در مقابل خدا و پيامبر و امام‌كه درد و داروشناسان روحي ما هستند و از ملاك‌هاي خوشبختي و بدبختي ابدي ما آگاهند و هيچ احتمال خطايي هم در تشخيص وگفتارشان نمي‌دهيم، ولي باز هم تسليم نمي‌شويم!
       وا ويلا، اگر چند صباحي هم درسي خوانده و پاره‌اي از اصطلاحات قُلمبه سلمبة علمي هم به‌گوشمان خورده‌باشد؛ ديگركيست‌كه بتواند دستور حلال و حرام به ما بدهد و فرمان بكن و نكن از جانب خدا صادركند و تسليم بي‌چون‌وچرا شدن در مقابل دستور خدا و رسول(ص) را از ما توقّع داشته‌باشد؟
       درصورتي‌كهآن‌چه عقلاً تحقيق دربارة آن لازم و تقليد درآن نارواست، فقط اصول اعتقادي دين است، نه احكام فرعي. در اين‌احكام، تنها، نياز به وحي الهي داريم وآن نيز در انحصار پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) است. و ما نيز بايد همچون بيمارِ در مقابل پزشك، تسليم دستورات‌آنان بوده و بي‌چون‌وچرا،آنها را بپذيريم.

       خدمت امام صادق(ع) عرض‌كردند: در ميان ما، مردي است به‌نام‌كُلَيب. هيچ حديثي از شما براي او نقل نمي‌كنيم، مگر اين‌كه فوراً مي‌گويد: من در برابرآن تسليمم. و لذا ما نام او را كُلَيب‌ِتسليم‌گذاشته‌ايم. امام(ع) فرمود: رحمت خدا بر او باد. (و نفرمود: چرا پرسشگر نيستي؟) آن‌گاه، ادامة سخن داد و فرمود:آيا مي‌دانيد تسليم چيست؟ حاضرانِ در مجلس سكوت‌كردند. خود امام پاسخ داد: تسليم، همان ‌اِخبات و خضوع است‌كه دركلام خداوندآمده‌. سپس امام(ع) همين‌آية 23 را تلاوت فرمود.

تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.