امتحانی سنگین

    امتحان سنگین


    امتحاني سنگين

    از نُه آية 34 تا 42 سورة ابراهيم(علی نبیّناوعلی آله وعلیه السّلام) از صفحة 260، قرآن بعد از اشاره به ناسپاسي انسان در برابر نعمتهاي شمارش‌ناپذير خداوند، در هفت‌آيه ازآيات اين‌صفحه، هفت دعا و درخواست ابراهيم، اين‌بندة مقاوم و شاكر خدا را بيان مي‌فرمايد.

    در ميان اين‌تقاضاها، درآية چهارم اين‌صفحه، حضرت ابراهيم(ع)،آن‌پيامبر بزرگوار خدا، در مقام تضرّع به درگاه خدا برآمده و هدف و انگيزة اصلي خودش را ازآمدن به بيابان خشك و سوزان مكّه و همراه‌آوردن همسر وكودك نوزادش، به پيشگاه خدا عرضه مي‌داردكه:

    «رَبَّنا، إنّي أسكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيرِ ذي زَرع عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّم، رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلوه»؛

    «خدايا، من، برخي از ذرّيّه‌ام را به اين‌بيابان خشكِ غير قابل‌كشت و زرع‌آوردم و دركنار بيت محرّمت اِسكان دادم اي خدا، به اين‌منظوركه نماز را به پا دارند».

    حضرت ابراهيم(ع)، از جانب خدا، مورد امتحان‌هاي سنگيني قرارگرفته و از همة آنها، پيروز بيرون آمده‌است.

    چنان‌که خدا مي‌فرمايد:

    وَ إذ اِبتَلي إبراهيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ، فَأتَمَّهُنّ؛

    خداي ابراهيم، ابراهيم را در صحنه‌هاي‌آزمايش قرار داد و او، همة آنها را به اتمام رسانيد و پيروز شد.

    خدا هم، در مقام تکريم و تجليل از او فرمود:

    إنّي جاعِلُکَ لِلنّاس إماما؛

    من هم، منصب امامت بر مردم را که عالي‌ترين منصب از مناصب معنوي است، به تو عطا کردم.

    حال، از جملة آن‌صحنه‌هاي امتحاني سنگين، اين بودکه:

    وقتي فرزندش، اسماعيل(ع)، از مادرش، هاجر، متولّد شد، دستور از جانب خدا رسيدکه: بايد اين کودک نوزاد را با مادرش، از شهر بابِل‌که شهرآباد و پرجمعيّتي است، برداري و در بيابان خشک و سوزان حجاز بگذاري و برگردي.

    و اين‌کار، جدّاً کاري است بسيار دشوارکه‌آدم فرزند دلبند خود را که در سنّ پيري، قريب به صد سالگي، از او متولّد شده‌است، با يک زن جوان ببرد و در بيابان خشک و سوزان خالي از مسکن و مأوا و عاري از انيس و مونس بگذارد و برگردد.

    که به‌راستي، جز نيروي قويّ ايمان و تسليم‌گشتن بي‌چون و چرا در مقابل فرمان خالق سبحان، هيچ چيز توجيه‌کنندة اين‌کار نمي‌باشد.

در سورة عنکبوت‌آمده‌است:

أ حَسِبَ النّاس أن يُترَکوا أن يَقولوا:آمَنّا، وَ هُم لايُفتَنون؟ وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذينَ مِن قَبلِهِم، فَلَيَعلَمَنَّ الله اَلَّذينَ صَدَقوا، وَ لَيَعلَمَنَّ الکاذِبين؛

آيا مردم،گمان‌کرده‌اند همين‌که‌گفتند: ايمان‌آورديم، ما مي‌پذيريم و بدون امتحان، به حال خودشان رها مي‌کنيم و امتحانشان نمي‌کنيم؟ خير، اين‌چنين نيست، ما، سنّت امتحان و آزمايش داريم، ما کساني را هم‌که قبل از اينان بوده‌اند، در صحنة امتحان‌آورده‌ايم و بايد همه موردآزمايش قرارگيرند تا صف صادقان در ايمان، از صف‌کاذبان و مدّعيان کاذب، جدا و شناخته شود.

البتّه،

اين‌امتحان خدا، براي اين نيست‌که مؤمنان وکافران از بندگان خود را بشناسد. او همه را مي‌شناسد و خالق همه است و به‌فرمودة خودش:

أ لايَعلَمُ مَن خَلَق؟ وَ هُوَ اللَّطيفُ الخَبير؛

آيا آن‌کس‌که‌آفريده، نمي‌داند چه‌آفريده‌است؟ در حالي‌که او آگاه از تمام لطايف و دقايق خلق خود مي‌باشد.

اين‌امتحان، براي اين‌است‌که:

انسان، خودش را بشناسد و ديگران نيز،آگاه از وضع و حال او گردندکه:آيا صادق در ادّعاي ايمان است يا کاذب؟

و لذا به‌طور قطع و مؤکّد فرموده‌است:

وَ لَنَبلُوَنَّكُم بِشَيءٍ مِنَ الخَوفِ وَ الجوع، وَ نَقصٍ مِنَ الأموالِ وَ الأنفُسِ وَ الثَّمَرات، وَ بَشِّرِ الصّابِرين؛

ما، به‌طور مسلّم، همة شما آدميان را، اعمّ از انبيا و اوليا و ديگران، مورد امتحان وآزمايش قرار مي‌دهيم و هر يك را به نوعي خاص، از ترس و فقر و بيماري، و از دست دادن عزيزان و ديگر مصايب گوناگون امتحان مي‌كنيم و در اين‌ميان، آنان‌كه صبر و شكيبايي پيش بگيرند و ثَبات و استقامت و تحمّل هرگونه دشواري، از خود نشان دهند، اهل بشارت و تقدير و تحسين از جانب خدا خواهند بود.

    آن‌گاه،

    آن‌گروه از مقرّبان درگاه خدا كه در مقام معرفت و ايمان و اخلاص، از مرتبة بالاتري برخوردارند، طبعاً مسؤوليّت سنگين‌تري خواهند داشت و قهراً اجر و پاداش عظيم‌تري نصيبشان خواهد گشت.

    حال،
    از جملة آن‌مقرّبان درگاه، حضرت ابراهيم خليل است‌كه از سنّ شانزده سالگي و بحبوحة جواني، تا قريب به صدوبيست سالگي، بارهاي متعدّد، مورد امتحان‌هاي فوقَ‌العاده سنگيني قرار گرفته‌است.
    يكي ازآنها، همين‌مأمورگشتن به اين‌است‌كه بايد طفل نوزاد را با مادرش ببرد و در بيابان خشك و سوزان، بي‌هيچ‌گونه وسايل زندگي بگذارد و برگردد.

    اين،كاري است‌كه هم طبع‌آدمي ازآن متنفّر است و هم عقل عادي ازآن متوحّش. و تنها عبوديّت و تسليم‌گشتن در مقابل وحي الهي است‌كه توجيه‌كنندة اين‌كار است و مي‌گويد:

إن أتَّبِع إلاّ ما يوحي إلَيّ؛ من، جز از فرمان صادرشدة از عالم وحي الهي، تبعيّت از فرمان هيچ فرماندهي، از طبع و عقل و عرف، نمي‌كنم.

    البتّه،

    عقل رشيد وكاملي‌كه از تحت سيطره و استيلاي شهوت و غضب رها گشته و عظَمت و جلال مقام وحي را در حدّ خود، درك كرده‌است، او هم، دستور تبعيّت از مقام وحي را صادر مي‌كند.

    چرا كه اذعان و اقرار به اين داردكه:

    عالَم وحي، فوق مرتبة عقل است.آن‌جا كه وحي دستوري مي‌دهد كه عقل عادي، از درك رمز وكُنه‌آن عاجز است، چاره‌اي جز تسليم‌گشتن در مقابل‌آن ندارد.

    اين‌جا هم وحي به جناب ابراهيم(ع) دستور داده‌كه:

    بايدكودك نوزاد را با مادرش ببري و در «وادي غيرِ ذي زَرعِ» مكّه بگذاري و برگردي.

آن‌زمان‌كه ابراهيم(ع)، مأمور به اين‌كار شد، سرزمين مكّه، به‌تعبير خود قرآن: «وادي غيرِ ذي زَرعِ»، يعني «بيابان خشكِ بي‌آب وگياه و غير قابل‌كشت» بود و شن‌زاري در ميان‌كوه‌هاي خشن. و حتّي ساختمان‌كعبه هم،آن‌جا نبود.

       البتّه،آن‌جا معبد و عبادتگاه بود، امّا نه به اين‌كيفيّت‌كه اكنون هست. در خود قرآن هم مي‌خوانيم:

إنَّ أوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاس، لَلَّذي بِبَكَّهَ مُبارَكا، وَ هُديً لِلعالَمين؛ اوّل معبدي‌كه در روي زمين قرار داده شده، همان‌است‌كه در بَكّه است،آن مبارك است و وسيلة هدايت جهانيان. مكّه و بكّه، هر دو صحيح است. اسم خود شهر، مكّه است وآن‌نقطه‌اي‌كه‌كعبه در آن واقع شده و محلّ طواف است، بكّه. اوّلين‌معبد در روي زمين، همان‌بكّه بوده، ولي كعبه درآن نبوده‌است.

       وقتي حضرت‌آدم(ع)، از جنّتي‌كه بود، به زمين هبوط‌كرد، خداوند، قُبّه‌اي از دُرّ سفيد، در بكّه ايجادكردكه معبد و مَطاف‌آدم(ع) باشد. بعد ازآن‌حضرت نيز، ساير انبيا(ع) برگِرد همان‌نقطه طواف مي‌كردند تا زمان حضرت ابراهيم(ع) رسيد.آن‌حضرت(ع)، از جانب خدا، مأمور شد در همان نقطه، ساختمان‌كعبه را بنا كند. در قرآن‌كريم مي‌خوانيم:

وَ إذ بَوَّأنا لإبراهيم مَكانَ البَيت؛ ما جا و مكان خانة كعبه را براي ابراهيم مشخّص‌كرديم. وگفتيم: اين‌جا، بايد بنا شود.

 

       و درآية ديگر فرموده‌است: وَ إذ يَرفَعُ إبراهيم، اَلقَواعِدَ مِنَ البَيت، وَ إسماعيل؛ دستور داديم ابراهيم و اسماعيل(ع)، پايه‌هاي خانة كعبه را بالا ببرند. و ساختمان‌كعبه را در همان‌جا كه قبّة بيضاء از زمان حضرت‌آدم(ع) بوده‌است، بنا كنند.

       از اين‌آيه، معلوم مي‌شودكه: بناكنندة ساختمان‌كعبه، حضرت ابراهيم(ع) است.

       بنابراين، مي‌شودگفت‌كه: حضرت ابراهيم(ع)، هم مُجَدِّدِ معبد است، و هم مؤسّس‌آن.

       زيرا ازآن‌نظركه جا و مكان‌كعبه، از زمان حضرت‌آدم(ع) تا زمان ابراهيم(ع)، معبد انبيا(ع) بوده‌است و ابراهيم(ع)، با ساختن كعبه،آن‌معبد را تجديدكرده‌است، پس مجدّد محسوب مي‌شود. ولي ازآن‌نظركه ساختمان‌كنوني‌كعبه، به‌دست حضرت ابراهيم(ع) بنا شده و پايه‌هايش، به‌دست او بالا رفته‌است، پس مؤسّس و بنيان‌گذاركعبه شناخته مي‌شود.

 

تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۹۲

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.