أشجَعُ النّاس، مَن غَلَبَ هَواه؛

مرحوم شيخ جعفر شوشتري(رض) از علماي بزرگ نجف‌كه عِلاوه بر داشتن مقامات علمي، واعظ بَليغي نيز بوده و مواعظش دلنشين و اثرگذار بوده‌است وآقايان علما و مراجع پاي منبرش مي‌نشستند تا از مواعظش بهره‌مند شوند، ايشان، وقتي از نجف به‌قصد زيارت امام ابوالحسن‌الرّضا(ع)، به‌سوي مشهد حركت‌كرد و سر راهش به تهران رسيد، نزديك ماه مبارك رمضان بود.آقايان علماي تهران از ايشان تقاضا كردندكه ماه مبارك رمضان در تهران بمانند و منبر روند تا مردم از مواعظشان مستفيض شوند. ايشان هم پذيرفتند و يك ماه رمضان در مسجد سپهسالار تهران منبر رفتند و منبرشان مورد توجّه طبقات مختلف مردم قرارگرفت. تا آن‌جا كه پادشاه زمان ناصرالدّين‌شاه قاجار از شيخ تقاضاي ملاقات‌كرد و شيخ هم پذيرفت. مجلس ملاقات تشكيل شد و ضمن سخناني‌كه در اين‌مجلس به ميان‌آمد، جناب شيخ به شاه‌گفت: اگرچه من اهل شوشتر و ايراني‌الأصل هستم، امّا چون مدّت زيادي است‌كه در نجف، ميان عرب، زندگي مي‌كنم، بعضي از عادات عرب، در من اثر گذاشته‌است. از جملة آن‌عادات اين‌كه: ميهمان حق دارد از ميزبان سه حاجت بخواهد و معمولاً هم پذيرفته مي‌شود. حال، من هم ميهمان شما هستم و از شما سه تقاضا دارم؛ اميدوارم بپذيريد. شاه‌گفت: با كمال افتخار آمادة خدمتم؛ امر بفرماييد! شيخ‌گفت: اوّلين‌حاجتم، اين‌كه: از عَتَبات‌كه حركت‌كرديم، به فلان شهر از شهرهاي بين راه كه رسيدم، جمعي از مردم‌آن‌شهركه به ملاقات من‌آمده‌بودند، از خشكسالي و وضع زراعت و اخذ ماليات دولتي نگران بودند؛ حال، اگر امكانش هست، دستور فرماييدكه راجع به ماليات مردم‌آن‌شهر، تخفيفي داده شود. شاه‌گفت: اطاعت مي‌كنم؛ امسال، ديناري ازآنها گرفته نخواهد شد. بعد، شيخ، دو حاجت ديگر خود را هم بيان‌كرد و شاه هم پذيرفت.

       آن‌گاه، شاه‌گفت: من هم از حضرت‌عالي تقاضايي دارم و اميدوارم بپذيريد.آن‌طوركه شنيده‌ام، قصد زيارت مشهد را داريد. در اين‌مدّت‌كه در تهران تشريف داشته‌ايد، مردم به شما گرايش بسياري پيدا كرده‌اند. تا آن‌جا كه قريب به دو ثلث مردم تهران تصميم‌گرفته‌اند همراه شما به‌سوي مشهد حركت‌كنند. بديهي است‌كه شهرهاي بين راه قادر بر پذيرايي از چنين‌جمعيّتي نخواهند بود و قهراً به هر دوگروه، سخت خواهدگذشت. حال، تقاضاي من اين‌است‌كه: دستور فرماييد اين‌جمعيّت، تدريجاً حركت‌كنند و با فاصلة زماني، در مشهد به شما ملحق شوند. اين‌تقاضا، مورد قبول شيخ قرارگرفت.
       سپس، شاه يك‌كيسة پر از پول، به زمين‌گذاشت وگفت: اين‌را به‌عنوان هديه از من قبول‌كنيد. شيخ فرمود: از لطف شما متشكّرم، ولي از قبول‌آن معذرت مي‌خواهم و نمي‌توانم بپذيرم. شاه‌گفت: در بين راه افرادي به شما مراجعه مي‌كنند و انتظاركمك مالي دارند؛ اين‌را به مصرف‌آنها برسانيد. شيخ‌گفت:آن‌گونه افراد را شما بهتر از من مي‌شناسيد؛ خودتان، به مصرف‌آنها برسانيد. افرادي هم‌كه با من همراه شده‌اند، همگي، خرج سفر خود را دارند و نيازي به‌كمك ندارند.
       شاه چند دقيقه‌اي سكوت‌كرد و بعد انگشتري خود را كه از اشياي نفيس عالَم بود، از انگشت خود درآورد وگفت: اين‌انگشتر را از من به‌عنوان يادگاري بپذيريد تا مشمول دعاي شما باشم. شيخ، براي اين كه بي‌حرمتي نشده‌باشد، انگشتر را گرفت و به دستش‌كرد و بعد از لحظاتي‌آن‌را از انگشت درآورد و گفت: من اين‌انگشتر را از شما قبول‌كردم و مال من شد. حال، من هم،آن‌را به شما هديه مي‌كنم‌كه در انگشت شما باشد و من مشمول دعاي شما باشم.
       شاه، ناچار،آن‌را پذيرفت و ديد به هيچ عنوان، نتوانست اين‌عالم جليل‌القدر را زير بار منّت خود در آورد.آري؛
غلام همّت‌آنم‌كه زير چرخ‌كبود                      ز هر چه رنگ تعلّق پذيرد،آزاد است
از امام اميرالمؤمنين، علي(ع) نقل شده كه فرموده‌است:
أشجَعُ النّاس، مَن غَلَبَ هَواه؛
دليرترين مردم،كسي است كه بر هواي نفسش غالب شود.
       در چنين‌شرايطي، هواي نفس،آدمي را وسوسه مي‌كندكه:كيسة پر از پول، عطيّة شاهانه، و انگشتري نفيس، هدية ملوكانه است و بايد پذيرفت. امّا آن‌عالم عظيم‌الشّأن روحاني، نپذيرفت. زيرا هركه اسير نفس خودش شود، اسير ديگران نيز خواهد شد. امّا آن‌كس‌كه امير بر نفس خود باشد، امير بر ديگران نيز خواهد بود

تاریخ انتشار : ۷ آبان ۱۳۹۱

نویسنده : مدیر سایت

ارسال برداشت
مشاهده برداشت ها

کاربر گرامی لطفا برای ارسال دیدگاه خود وارد سایت شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید باتشکر.

تاکنون هیچ دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.