معناى كلمه سُوره؛ از ريشه لغوى، "سُُور" گرفته شده است. سُورِة به معنى؛ "رفعت و منزلت" است. باروى شهر را "سُور" مى نامند. سُوره بخشى از قرآن است، همانند شهرى كه حصار و ديواره اى، آن را از قسمت هاى ديگر جدا مى كند.(1)

1- فاتحه[گشاينده]
2- بقره[گاو ماده]
3- آل عمران[خانواده حضرت عمران(ع)]
4- نساء[زنان]
5- مائده[سفره و خوان غذا]
6- انعام[احشام و چهار پايان]
7- اعراف[جائى است ميان بهشت و جهنم]
8- انفال[منابع و ثروت هاى عمومى در طبيعت]
9- توبه[بازگشت]
10- يونس[نام يكى از پيامبران]
11- هود[نام يكى از پيامبران]
12- يوسف[نام يكى از پيامبران]
13- رعد[غرش آسمان و ابر]
14- ابراهيم[نام يكى از انبياء]
15- حجر[نام سرزمين قوم ثمود]
16- نحل[زنبور عسل]
17- اسراء[حركت شبانه]
18- كهف[غار]
19- مريم[مادر حضرت عيسى(ع)]
20- طه[رمزى است خطاب به پيامبر اسلام(ص)]
21- انبياء[پيامبران]
22- حجّ[قصد و آهنگ و نام يكى از عبادات اسلامى كه از فروع دين است.]
23- مؤمنون[ايمان آوردگان]
24- نور[روشنایی و روشنی]
25- فرقان[جدا كننده]
26- شعراء[شاعران]
27- نمل[مورچه]
28- قصص[قصّه]
29- عنكبوت[تننده ی معروف که به فارسی"کارتنه"گویند و آن جانوری کوچک است که، از لعاب دهان خود نخ هایی می تند و به وسیله ٔ آن طعام خود را شکار می کند و برای خود خانه می سازد.]
30- روم[نام كشورى است.]
31- لقمان[نام مردی حکیم که اصلش حبشی بوده و در روزگار داود می زیسته است]
32- سجده[سجده كردن]
33- احزاب[حزب ها و گروه ها]
34- سبا[نام شهری که بلقیس دختر هدهاد در کشور یمن، پادشاه آن بود. او به عقد حضرت سلیمان(ع) در آمد[
35- فاطر[شكافنده، پديد آورنده]
36- يس[از حروف رمز قرآن و خطاب به پيامبر(ص)]
37- صافّات[به صفّ كشيده ها]
38- ص[از حروف مقطع رمز]
39- زمر[جمع زمره: گروه ها و دسته ها]
40- مؤمن[ايمان آورنده]
41- فصّلت[بخش بخش و فصل فصل شده]
42- شورى[مشورت و هم فكرى و نظر خواهى]
43- زخرف[زينت و زيور]
44- دُخان[دود]
45- جاثيه[به زانو افتاده]
46- احقاف[نام سرزمين قوم عاد در نزديكى يمن]
47- محمّد(ص)[نام پيامبر بزرگ اسلام(ص)]
48- فتح[پيروزى]
49- حجرات[حجره ها و اطاق ها]
50- ق[از حروف رمز اوائل سوره ها]
51- ذاريات[پراكنده كنندگان]
52- طور[نام کوهی که حضرت موسی(ع) برای مناجات با خدا به آن جا رفت]
53- نجم[ستاره]
54- قمر[ماه]
55- رحمن[بخشنده]
56- واقعه[پيش آمد، حادثه]
57- حديد[آهن]
58- مجادله[گفت و گو و جَدَل]
59- حشر[بيرون آمدن، بر انگيخته شدن]
60- ممتحنه[زن امتحان شده]
61- صفّ[رديف و صفّ]
62- جمعه
63- منافقون[دو چهره ها]
64- تغابن[گول خوردگى و حسرت و خسران]

65- طلاق[رها ساختن و طلاق دادن زن]
66- تحريم[حرام و ممنوع ساختن]
67- ملك[فرمانروائى]
68- قلم
69- حاقّه[آن چه سزاوار و مسلم و حقّ است]
70- معارج[نردبان ها، رتبه هاى بالا برنده]
71- نوح[از پيامبران بزرگ]
72- جن[موجودى نامرئى با ويژگي هائى عجيب]
73- مزمّل[گليم به خود پيچيده]
74- مدثّر[جامه به خود پيچيده]
75- قيامت[برخاستن]
76- دهر[روزگار، دوران]
77- مرسلات[فرستاده شده ها]
78- نبا[خبر]
79- نازعات[آنها كه از روى قوت مى كشند]
80- عبس[چهره در هم كشيد]
81- تكوير[در هم پيچيده شدن]
82- انفطار[شكافته شدن]
83- مطففين[كم فروشان]
84- انشقاق[دو شقه شدن و شكاف برداشتن]
85- بروج[برج ها]
86- طارق[ستاره ظاهر شونده]
87- اعلى[برتر]
88- غاشيه[فرا گيرنده]
89- فجر[سپيده دم]
90- بلد[شهر]
91- شمس[خورشيد]
92- ليل[شب]
93- ضحى[نور و روشنائى]
94- انشراح[گشاده شدن، وسيع شدن]
95- تين[انجير]
96- علق[خون بسته، زالو، كرم]
97- قدر[اندازه، سنجش، ارزش]
98- بيّنه[دليل روشن و حجت آشكار]
99- زلزال[لرزش و زلزله]
100- العاديات
101- قارعه[كوبنده]
102- تكاثر[افتخار به زيادى ثروت و عزّت]
103- عصر[زمان، بعد از ظهر، فشار و ...]
104- همزه[عيب جو و طعنه زن]
105- فيل
106- ايلاف[الفت دادن]
107- ماعون[ظرف غذا]
108- كوثر[خير فراوان]
109- كافرون[كافرها]
110- نصر[يارى]
111- تبّت[شكسته باد]
112- اخلاص[خالص كردن]
113- فلق[صبح]
114- ناس[مردم]

پی نوشت:
1. . الاتقان سيوطى، ج 1 ص 52